بزرگتر از جزئش است » و « شىء براى خودش ثابت است » و اگر شرطى باشند ، تصور مقدم و تالى و [ نسبت حكميه ] براى اذعان به آن كفايت مىكند ؛ مانند قضيهء :
عدد يا زوج است و يا فرد . « 1 »
[ سرّ سزاوارتر بودن اين دسته از قضايا به قبول نيز همين است كه پس از تصور طرفين آنها و تصور نسبت حكميهء ميان طرفين ، نفس آنها را مىپذيرد و به آنها اذعان مىكند و تصديق آنها بر هيچ امر ديگرى توقف ندارد ؛ بر خلاف ديگر بديهيات ، كه تصديق آنها به استخدام حواس ظاهر ( محسوسات ) و يا حس باطن ( وجدانيات ) و يا اجراى تجربه بر مواد خارجى ( تجربيات ) و يا شنيدن اخبار تعداد فراوانى از انسانها ( متواترات ) و يا يك قياس خفى ، كه حد وسط آن در ذهن حاضر است ( فطريات ) نياز دارد . ]
[ 4 ]
أمّ القضايا يا بديهىترين قضيه
در ميان اوليات نيز از همهء به قبول و پذيرش سزاوارتر ، قضيهء امتناع اجتماع و ارتفاع نقيضين است كه در قالب اين جمله بيان مىشود : « يا ايجاب صادق است و سلب كاذب مىباشد و يا سلب صادق است و ايجاب كاذب مىباشد » . اين يك قضيهء منفصلهء حقيقى است كه تمام قضاياى ديگر ، خواه نظرى باشند و خواه بديهى و حتى اوليات ، براى آن كه مفيد علم و يقين باشند ، بدان نيازمندند ؛ مثلًا قضيهء : « كل بزرگتر از جزئش است » تنها در صورتى افادهء علم و يقين خواهد كرد كه مانع از نقيضش باشد و نقيض آن كاذب باشد .
هامش
( 1 ) . علماى منطق دستهاى ديگر از قضايا را نيز به نام « حدسيات » در شمار بديهيات قرار دادهاند . حدسيات قضايايى است كه مبدأ حكم به آنها حدس مىباشد . حدس در منطق و فلسفه به معناى درجهاى از الهام غيبى است كه خداوند به برخى از بندگانش عطا مىكند . عدهاى معتقدند حدس همان فكر سريع است ، اما اين بدان معنا نيست كه حدس به معناى نوعى الهام و اشراق غيبى وجود ندارد