را كه سكوت در برابر آن روا باشد ، افاده نمىكرد ؛ چنان كه در مقدم و يا تالى جملهء شرطى ملاحظه مىشود . [ در هر يك از مقدم و تالى جملهء شرطى ، نسبت وجود دارد ، اما نفسْ حكمى در مورد آن ندارد و تنها تصور نسبت و صورت انفعالى آن در نفس حضور دارد و به همين دليل معنايى كه سكوت در برابر آن روا باشد ، از آنها به دست نمىآيد . ] و نيز اگر حكم ، تصورى بود كه نفس از پيش خود بدون آن كه نظرى به خارج داشته باشد و از آن استمداد كرده باشد ، ايجاد و انشا كرده است ، در اين صورت هرگز نمىتوانست از خارج حكايت كند . در آينده پارهاى از مطالب مربوط به اين بحث خواهد آمد .
[ « حكم » در ميان همهء امور نفسانى يك امتياز مخصوص دارد و آن اين كه داراى دو جنبه است : از يك جهت انفعالى ، حصولى و ذهنى است و از جنبهء ديگر فعلى ، حضورى و غير ذهنى است .
توضيح اين كه : امور نفسانى بر دو دستهاند : دستهء نخست همان صورتهاى ذهنى است كه مربوط به دستگاه مخصوص ادراكى است . قوهء مدركه در اثر برخورد با واقعيتهاى خارجى ، به واسطهء خاصيت ويژهء صورت پذيرى خود ، اين صورتها را تهيه كرده است ؛ از اين رو امورى انفعالى اند . و از آن جهت كه اين صورتها ، واقعيتى غير از خودشان را ارائه مىدهند ، حصولىاند و چون وجودشان قياسى است و هيچ هويت و تشخصى غير از صورت شيئى ديگر بودن ندارند ، امورى ذهنى به شمار مىروند . امتياز اين صورتها از يك ديگر تابع امتيازى است كه مطابق ( محكى عنه ) آنها با يك ديگرند دارند ؛ مثلًا تصور انسان ، درخت و اسب ، هيچ هويت و تشخصى ندارند ، غير از صورت اشياى خاص خارجى بودن و امتياز هر يك از اين صورتها از ديگرى به اين است كه يكى متعلق به انسان است و ديگرى به درخت و سومى به اسب .
دسته دوم : نفسانيات غير ذهنىاند . اين دسته از امور به ساير دستگاههاى نفسانى ،
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١١٤