تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
و اين نشان مىدهد كه قضيه ، از آن جهت كه قضيه است ، براى تحقق خود نياز به نسبت حكميه ندارد . [ 5 ]

حكمْ يك فعل نفسانى در ظرف ادراك است

حكمْ يك فعل نفسانى است كه توسط نفس در ظرف ادراك ذهنى انجام مىپذيرد ؛ مثلًا وقتى مىگوييم : « حسن ايستاده است » ، حقيقت حكم در اين جمله آن است كه نفس ابتدا از راه حس به امر واحدى ، كه همان « حسن ايستاده است » ، دست مىيابد ؛ آن گاه حسين را در حالى كه ايستاده است و حسن را در حالى كه ايستاده نيست ، مشاهده مىكند و اين ادراك‌ها و مشاهدات حسى نفس را مستعد و آماده مىسازد تا صورت ذهنى « حسن ايستاده » را به دو مفهوم « حسن و ايستاده » تجزيه نمايد . پس آن مفهوم را تجزيه كردن صورت ذهنى « حسن ايستاده » آن نيست كه نفس آن مفهوم را تجزيه مىكند و دو مفهوم به دست آمده را نزد خود نگاه مىدارد . [ البته مقصود از به دو بخش تقسيم مىكند ، چرا كه تقسيم به هيچ وجه در صورت ذهنى ، كه امرى مجرد است ، راه ندارد . بلكه مقصود آن است كه نفس پس از آن مشاهدات ، مستعد و آماده مىشود تا دو مفهوم « حسن » و « ايستاده » را به طور جداگانه و مستقل ادراك كند و اين دو صورت را در خود به وجودآورد . ] و آن گاه كه نفس بخواهد آن چه را در خارج يافته ، حكايت كند ، دو مفهوم « حسن » و « ايستاده » را كه نزد خود بايگانى كرده بود ، مىگيرد و آنها را « يكى » مىگرداند . اين « يكى كردن دو مفهوم » همان حكمى است كه گفتيم يك فعل است ؛ يعنى يك جعل و ايجاد است كه از نفس صادر مىشود و نفس به واسطهء آن خارج را نشان مىدهد . [ 6 ] بنابراين ، حكمْ يك فعل نفسانى است و در عين حال يك صورت ذهنى نيز مىباشد ، كه خارج را نشان مىدهد و كاشف از بيرون از خود مىباشد . اگر حكم صرفاً يك تصور بود كه در اثر انفعال از خارج در نفس نقش بسته است ، قضيه هرگز معنايى