تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
موجود مجرد باشد . افزون بر آن كه : اثر گذارى علت‌هاى مادى [ / علت‌هاى جسمانى ] مشروط به وضع [ / نسبت مكانى خاص با محل اثر است ] « 1 » و ميان علت مادى و نفس ، كه مجرد از ماده است ، هيچ وضعى نمىتواند برقرار شود . [ چرا كه موجود مجرد مكان ندارد و با هيچ چيزى نسبت مكانى نمىتواند داشته باشد . ] [ 3 ] پس تنها احتمالى كه باقى مىماند آن است كه علت افاضه كنندهء اين صورت‌هاى عقلى ، يك جوهر مجرد عقلى است كه از ديگر عقل‌هاى مجرد به نفس نزديك‌تر مىباشد . اين جوهر مجرد عقلى ، جامع همهء صورت‌هاى عقلى است و آنها را به طور اجمال ، [ يعنى به نحو بسيط و بدون تفصيل و تمييز ] تعقل مىكند . نفسى كه استعداد و آمادگى تعقل را به دست آورده ، به ميزان استعداد و آمادگىاش ، با آن عقل مجرد متحد مىگردد و صورت‌هاى عقلى را كه زمينهء ادراكش در وى حاصل گشته ، از آن عقل مجرد كسب مىكند . [ اين جوهر مجرد عقلى را حكماى ما « عقل فعال » مىنامند . دربارهء چگونگى اتحاد نفس با عقل فعال ، بايد گفت : اين اتحاد از قبيل اتحاد وجود رابط با وجود مستقل است ، چرا كه نفس خودش معلول عقل فعال بوده و فعل او به شمار مىآيد . اين اتحاد ، اگر چه به حال تعقل اختصاص ندارد ، نفس به واسطهء صورت‌هاى عقلى استكمال مىيابد و وجودش شديدتر مىگردد و از اين رو اتحادش با علت وثيق‌تر خواهد بود . نكته‌اى كه در اين جا بايد خاطر نشان ساخت آن است كه اين نحوه از بحث با نظر حكماى مشاء تناسب دارد ، كه ادراك عقلى را همان حصول صورت‌هاى عقلى در نفس مىدانند ، لذا بايد علتى وجود داشته باشد كه آن صورت‌ها را در نفس ايجاد كند ، اما بنابر نظر مؤلف گرامى قدس سره كه ادراك عقلى را همان مشاهدهء جوهرهاى مجرد عقلى
هامش
( 1 ) . ر . ك : فصل پانزدهم از مرحلهء هشتم