تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
اساتيد بزرگوار ، از اين برهان بيان كرده‌اند ؛ مانند استاد مصباح كه در تقرير اين برهان مىگويد : اگر سلسله‌اى از موجودات را فرض كنيم كه هريك از حلقات آن وابسته و متوقف بر ديگرى باشد ؛ به گونه‌اى كه تاحلقهء قبلى موجود نشود حلقهء وابسته به آن هم تحقق‌پذير نباشد ، لازمه‌اش اين است كه « كل اين سلسله » وابسته به موجود ديگرى باشد ، زيرا فرض اين است كه تمام حلقات آن داراى اين ويژگى مىباشد و ناچار بايد موجودى را در رأس اين سلسله فرض كرد كه خودش وابسته به چيز ديگرى نباشد و تا آن موجود ، تحقق نداشته باشد حلقات سلسله به ترتيب ، وجود نخواهند يافت . پس چنين سلسله‌اى نمىتواند از جهت آغاز ، نامتناهى باشد و به عبارت ديگر : تسلسل در علل ، محال است . « 1 » در اين بيان تكيه بر آن است كه « كل سلسله » به عنوان يك امر واحد ، وابسته به غير و معلول يك علتِ نخستين خواهد بود و در نتيجه هميشه سلسلهء علل متناهى خواهد بود و به يك علت نخستين خواهد رسيد . اما تقرير ديگرى نيز از برهان « اسدّ اخصر » مىتوان ارائه كرد كه به عقيده نگارنده با كلام فارابى هماهنگ‌تر مىباشد و آن بدين قرار است : اگر سلسله‌اى نامتناهى از علل داشته باشيم ، وجود هريك از حلقات اين سلسله مشروط به آن است كه موجود ديگرى پيش از آن تحقق داشته باشد و اين بدان معناست كه وجود هريك از حلقات اين سلسله مشروط به آن است كه نخستين موجود نباشد ، بلكه سابق بر آن ، موجود ديگرى تحقق داشته باشد . اما اين ، شرطى است كه هرگز تحقق نخواهد يافت و در نتيجه هيچ‌يك از افراد چنين سلسله‌اى نمىتواند موجود گردد . اين مانند آن است كه عده‌اى دونده در كنار يك‌ديگر ايستاده
هامش
( 1 ) . آموزش فلسفه ، ج 2 ، ص 80