بر خلاف آنجا كه سلسلهء علتها و معلولها در ناحيهء معلولها و بهطور نزولى پيش مىرود ، چرا كه معلولهايى كه مترتب بر يكديگر رو به پايين مىروند ، در مثلًا علت نخستين كه سلسله از آن آغاز مىگردد ، جمع نمىگردند [ و اينطور نيست كه همگى آنها در مرتبهء وجودى آن علت نخستين بهطور مجتمع موجود باشند . » « 1 » ]
[ حاصل سخن سيد ميرداماد آن است كه يكى از شروط تحقق تسلسلِ محال ، يعنى اجتماع همهء آحاد سلسله بهطور بالفعل در يك مرتبهء واحد ، تنها در آنجا كه سلسلهء علل تا بىنهايت پيش مىرود تحقق دارد ، زيرا در مرتبهء هر معلولى از اين سلسله ، همهء علل پيشين مجتمعاً موجود مىباشند ، اما در آنجا كه سلسلهء معلولها از علت نخستين آغاز مىگردد و رو به پايين تا بىنهايت پيش مىرود ، اين شرط تحقق ندارد ، زيرا چنين نيست كه در مرتبهء هريك از علتهاى ميانى و حتى علت نخستين ، همهء معلولها مجتمعاً موجود باشند . ] « 2 »
[ 12 ]
نقد و بررسى سخن سيد ميرداماد :
خوانندهء محترم به خوبى مىداند كه دو برهان پيشين از شيخالرئيس و فارابى نقل شد ، هم درصورت تسلسل در ناحيهء علل و بهطور صعودى جارى مىگردد و هم در صورت تسلسل در ناحيهء معلولها و بهطور نزولى ؛ البته در صورتى كه آحاد سلسله را علتهاى تامه تشكيل داده باشند . « 3 » [ پس به مقتضاى آن دو برهان ، وجود مجموعهء بىنهايتى از علتها و معلولها ، كه هريك از
هامش
( 1 ) . ر . ك : قبسات ، ص 233 و 234
( 2 ) . همانگونه كه از توضيح بالا دانسته مىشود ، استدلال سيدميرداماد بر امكان تسلسل در سلسلهء معلولها تنها در صورتى تمام است كه تسلسلِ محالْ مشروط به اجتماع همهء آحاد سلسله « در مرتبهء واحد » باشد ، در حالى كه چنين چيزى در تسلسل معتبر نيست و براى محال بودن تسلسلْ اجتماع آحاد سلسله در « هستى » كفايت مىكند ؛ خواه در يك مرتبه از هستى موجود باشند يا در مراتب مختلف . به ديگر سخن لازم نيست همهء اجزاى سلسله در يك جزء موجود باشند ، بلكه كافى است همهء اجزا با هم وجود و تحقق بالفعل داشته باشند
( 3 ) . حقيقت آن است كه برهان فارابى تنها در تسلسل در ناحيهء علل جارى مىشود و تسلسل در ناحيهء معلول ازمصبّ آن برهان ، با هر دو تقريرى كه از آن بيان شد ، بيرون مىباشد