برهان سوم
[ 9 ] اين برهان از آنِ فارابى است و [ از آنجا كه هم استوارتر و مستحكمتر از ديگر برهانها است و هم مختصرتر از آن ، ] به « برهان اسدّ اخصر » شهرت دارد و تقريرش بدين صورت است :
اگر سلسلهاى را درنظر بگيريم كه تا بىنهايت پيش مىرود و حلقههاى آن مترتب بر يكديگر بوده و همگى بالفعل موجود مىباشند ، تمام حلقههاى چنين سلسلهاى در اين حكم مشترك خواهند بود ، كه تا علّتى پيش از آنها تحقق نيابد ، آنها بهوجود نمىآيند . از اينرو ، بر مجموع آن حلقههاى نامحدود ، [ يعنى بر كل سلسلهاى كه از علتهاى نامتناهى تشكيل شده است ، به عنوان يك مجموعهء واحد ، ] اين حكم صادق است كه اين سلسله تنها در صورتى به وجود مىآيد كه علتى پيش از آن تحقق داشته باشد . [ به ديگر سخن : چون هريك از افراد سلسلهء يادشده معلول مىباشد و تا علتى پيش از آن تحقق نيابد ، به وجود نمىآيد ، كل اين سلسله نيز معلول خواهد بود و تا علتى در وراى آن موجود نباشد ، آن سلسله تحقق نخواهد يافت . ازطرفى ، تحقق چنين علّتى به معناى متناهى بودن آن سلسله است ، زيرا به علّتى خاتمه يافته است كه خود معلول چيزى نيست . ] بنابراين ، بداهت عقل حكم مىكند كه هيچيك از افرادِ يك سلسلهء نامتناهى تحقق نخواهد يافت تا علت براى فرد پس از خود شود . « 1 »
[ آنچه در بيان برهان « اسدّ اخصر » بيان شد بر طبق تقريرى است كه برخى از
هامش
( 1 ) . ر . ك : اسفار ، ج 2 ، ص 166