و به صورت تنازلى را نفى نمىكند ؛ بديننحو كه معلول بر علتش مترتب شود و معلولِ معلولِ بر معلول و به همين ترتيب تا بىنهايت .
[ حاصل آنكه به مقتضاى برهانهاى يادشده ، تحقق مجموعهء نامتناهيى از علتها كه به علت نخستين منتهى نمىگردد و محال و ممتنع مىباشد و آن براهين محالبودن مجموعهاى نامتناهى از معلولها را ، كه از يك طرف به علت نخستين منتهى مىگردد ، اما از طرفى ديگر به معلول نهايى نمىرسد ، ثابت نمىكند . ]
[ 11 ] فرق ميان تسلسل در ناحيهء علتها و تسلسل در ناحيهء معلولها ، [ كه يكى را محال دانستيم و ديگرى را ممكن ، ] آن است كه علل در مرتبهء وجود معلول جمع هستند و بر معلول احاطهء وجودى دارند ؛ [ يعنى اگر « الف » هزار علت در طول يكديگر داشته باشد ، همهء آنها در مرتبهء وجودى « الف » جمع مىباشند . پس اگر سلسلهء علتهاى « الف » نامتناهى باشد ، بىنهايت علت در مرتبهء وجودىِ « الف » بهطور بالفعل و با يكديگر موجود خواهند بود . بنابراين در ناحيهء علل ، شروط استحالهء تسلسل همگى برقرار مىباشد .
در اينجا ممكن است اشكال شود كه علّت ، تقدم وجودى برمعلول دارد ، پس چگونه شما مىگوييد : علّت همراه با معلول و در مرتبهء وجودى معلولْ تحقق داشته و با آن معيّت وجودى دارد . در پاسخ مىگوييم : ] تقدّم علت بر معلول در تحليل عقلى است ، [ و الا در وجود خارجى ، علّت احاطهء وجودى برمعلول دارد و در مرتبهء آن تحقق دارد . به بيان ديگر : تقدمى كه در تحليل عقلى علّت بر معلول دارد ، با اجتماع در وجود كه از شروط تسلسلِ محال است ، منافات ندارد . ]
اما در ناحيهء معلولها چنين نيست ، چرا كه در مرتبهء عللشان تحقق ندارند .
بنابراين ، اگر سلسلهء علتها و معلولها در ناحيهء علل و بهطور صعودى پيش برود ، مستلزم آن خواهد بود كه علتهاى مترتب بر يكديگر با وجود بالفعل خود مثلًا در مرتبهء معلولى كه سلسله از آن آغاز گشته است ، بايكديگر جمع شوند ؛
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٠٠