همان خصيصهء حلقهء واحدِ ميانى را خواهد داشت ؛ [ يعنى معلولِ يك طرف و علتِ طرف ديگر خواهد بود . ] پس براى هريك از طرفينِ [ سلسلهء علتها و معلولها ] خصيصه و ويژگىاى است ؛ [ همانگونه كه آنچه در وسط قرار مىگيرد نيز خصيصه و ويژگى خاص خود را دارد . ]
[ 7 ] حال اگر فرض كنيم حلقات سلسله [ در ناحيهء علل ] تا بىنهايت ادامه دارد و در نتيجه سلسله [ از ناحيهء علل ] بدون طرف مىباشد ، در اين صورت همهء حلقاتِ نامحدود اين سلسله ، [ به استثناى عضو اخير آن كه فقط معلول است و خودش علت چيز ديگرى نيست ، ] خصيصهء فرد ميانى و متوسط را خواهد داشت ، زيرا هر مجموعهاى از حلقهها را درنظر بگيريم ، علت معلول اخير بوده ، در عين حال خودش نيز معلول مىباشد ، زيرا هريك از حلقات آن مجموعه معلول مىباشد و خود مجموعه وجودش وابسته به حلقههايى مىباشد كه از آنها تشكيل يافته است و آنچه وجودش وابسته به معلول است ، خودش نيز معلول خواهد بود . ازطرفى ، خود آن مجموعه شرط و علتِ وجود معلول اخير مىباشد . هرچه بر تعداد اين مجموعه افزوده شود ، حتى تا بىنهايت ، حكم اين مجموعه همين خواهد بود ؛ [ يعنى هم علت است و هم معلول ؛ در نتيجه خصيصهء فرد متوسط و ميانىِ سلسله را خواهد داشت . ]
[ 8 ] از اينجا دانسته مىشود كه امكان ندارد مجموعهاى از علتها تحقق داشته باشد و در آن علت نخستين ( علتى كه خود معلول چيز ديگرى نيست ) وجود نداشته باشد . [ و به ديگر سخن : امكان ندارد كه سلسلهاى از علل تحقق يابد كه در ناحيهء بىپايان باشد و به نقطهاى ختم نگردد ، ] زيرا همهء حلقات نامحدود آن ، [ به استثناى معلول اخير ، ] مانند حلقهء واسطهاى است كه طرف ندارد ؛ [ يعنى در عين حال كه وسطِ دوچيز است ، وسط دوچيز نيست ] و اين محال است . پايان كلام شيخالرئيس . « 1 »
هامش
( 1 ) . الهيات شفا ، فصل اول از مقالهء هشتم ، ص 327 . شيخالرئيس ، اگرچه اين برهان را براى اثبات محدودبودن سلسلهء علل فاعلى اقامه كرده است ، اما در پايان كلام خود مىگويد : « برهان يادشده صلاحيت آن را دارد كه بيانى براى محدودبودن همهء اصناف علل قرار داده شود ، اگرچه ما آن را در مورد علل فاعلى بهكار برديم ، بلكه از آنچه در طبيعيات بيان كرديم ، دانسته شد كه هر سلسلهاى كه حلقات آن ترتب طبعى بر يكديگر داشته باشند ، محدود و متناهى خواهد بود . »