نمىدهد . همانگونه كه در دنبالهء همين فصل در تنبيه دوم خواهد آمد ، مقصود از ترتّب اجزاى سلسله توقف و وابستگى برخى از آنها به برخى ديگر مىباشد و همانگونه كه در فصل نخستِ اين مرحله گذشت ، وجودى كه وجود ديگرى بر آن توقف دارد ، علت نام دارد و آن وجود ديگر معلول ناميده مىشود . از مجموع اين امور نتيجه مىشود كه تسلسل مصطلح اختصاص به سلسلهء علل و معاليل دارد . اما همانطور كه پيش از اين بيان شد ، اين تسلسل به سه نحو قابل تصور است :
1 - تسلسل هم در ناحيهء علتها و هم در ناحيهء معلولها . 2 - تسلسل فقط در ناحيهء علل . 3 - تسلسل در ناحيهء خصوص معلولها . آنچه در اين فصل محل بحث است تنها تسلسل در ناحيهء علل مىباشد . ]
تسلسل در ناحيهء علل :
تسلسل در ناحيهء علل عبارت است از : ترتّب يك معلول بر علّتش و ترتّب آن علّت بر علّت ديگر و ترتب علت دوم بر علت سوم و به همين ترتيب تا بىنهايت ؛ [ يعنى سلسلهاى از علتها و معلولها كه در آن ، علت نخستين وجود نداشته باشد . ]
برهان نخست بر محال بودن تسلسل در ناحيهء علتها
[ 4 ] تسلسل در ناحيهء علتها محال مىباشد ؛ بدان دليل كه وجودِ معلول - همانگونه كه پيش از اين گذشت - نسبت به علتِ [ هستىبخش ، يعنى علت فاعلى ] اش وجود رابط مىباشد ، كه جز با اتكا به علتش قوام نمىيابد و علتْ وجود مستقلى است كه به معلول خويش قوام و تحقق مىبخشد . اگر علّتِ معلولِ موردنظر خودش معلولِ علت ديگرى باشد و به همين ترتيب [ آن علّت نيز معلول علت ديگرى باشد و . . . ] علتهاى مفروض در مقايسه با موجود بالاتر از خود رابط و غيرمستقل خواهند بود . حال اگر اين سلسله تا بىنهايت ادامه يابد و به علتى كه مستقل و غير رابط بوده و خود معلول چيز ديگرى نباشد پايان نيابد ، در اين صورت