محذورى كه پيش از اين گذشت لازم مىآيد . [ يعنى لازم مىآيد جهات كثير و حيثيات متعدد در معلول وجود داشته باشد - چرا كه بايد ميان علت و معلول سنخيت ذاتى برقرار باشد - با آنكه معلول ، بنابر فرض ، واحد و بسيط مىباشد و فقط يك حيثيت ذاتى دارد . ]
[ 7 ]
فرع سوم :
[ باتوجه به آنكه از علت واحد و بسيط تنها يك معلول صادر مىشود ] اگر در موردى مشاهده شود كه از علت واحد معلولهاى متعدد و كثير صادر شده است ، [ معلوم مىشود كه آن علت بسيط نمىباشد ، بلكه ] لزوماً جهات متعدد و حيثيات متكثرى ، غير از آن جهت وحدت مفروض ، در آن علت تحقق دارد ، كه منشأ پيدايش معلولهاى كثير شده است ؛ مانند انسان واحد كه افعال متعدد از مقولههاى گوناگون كه متباين به تمام ذاتاند ، از او صادر مىشود .