واحد مىباشد . اين خلف فرض است . بنابراين ، از علت واحد جز معلول واحد صادر نمىگردد . اين همان نتيجهء مطلوب ماست .
قاعدهء « الواحد » منافاتى با قدرت مطلقهء خداوند ندارد
[ 3 ] برخى ، از راه معارضه بر قاعدهء « الواحد » اعتراض كردهاند كه : لازمهء اين قاعده آن است كه واجب تعالى فقط قدرت و توانايى بر ايجاد يك معلول داشته باشد و نه بيشتر و اين به معناى تقييد قدرت خداوند و محدودساختن آن است ، در حالى كه با برهان ثابت گشته است كه قدرت خداوند مطلق و نامحدود بوده و عين ذات متعالى او مىباشد . [ بنابراين ، همان برهانى كه نامحدود بودن قدرن خدا را به اثبات مىرساند ، قاعدهء « الواحد » را ردّ و ابطال مىكند . ]
[ 4 ] در پاسخ به اين اعتراض بايد گفت : [ قاعدهء « الواحد » مستلزم محدود بودن قدرت خداوند نبوده و هيچ منافاتى باقدرت مطلقهء الهى ندارد ، زيرا ] صدور بىواسطهء چند معلول از واجب تعالى به مقتضاى برهان [ ى كه براى اثبات قاعدهء « الواحد » اقامه شد ، ] محال و غيرممكن است و قدرت [ - هرچند كه مطلق و بىحدّ باشد - ] به محال تعلق نمىگيرد ، چرا كه امر محال و ممتنع بطلان صرف است و هيچ شيئيتى ندارد .
[ پس - همانگونه كه قدرت خداوند بر ايجاد دو ضد در يك موضوع واحد تعلق نمىگيرد و نمىتوان تصور كرد كه خداوند چيزى را بيافريند كه مثلًا هم سفيد باشد و هم سياه و در عين حال اين به معناى محدودبودن قدرت خداوند نبوده ، بلكه بهخاطر عدم قابليت ضدين براى اجتماع در يك موضوع مىباشد ، همچنين - عدمِ تعلق قدرت خداوند بر ايجادِ بىواسطهء دومعلول ، بهخاطر امتناع صدور كثير بماهو كثير از واحد بماهو واحد بوده و هيچ گردى بر چهرهء قدرت مطلقهء الهى نمىنشاند . در يك كلمه : تعلق نگرفتن قدرت خداوند بر ايجاد چنين امورى بهخاطر ضعف قابل است ، نه عجز فاعل . ]