پس قدرت مطلقهء الهى بر اطلاق خود باقى است و هر موجود يا بدون واسطه معلول خداوند است و يا [ با واسطه معلول او مىباشد ؛ يعنى ] معلولِ معلول اوست و معلولِ معلولِ يك شىء واقعاً و حقيقتاً معلول آن شىء است .
فروع قاعدهء « الواحد » « 1 »
[ 5 ]
فرع نخست :
[ معلول واحد تنها ازعلت واحد مىتواند صادر شود و ] از علل كثير ، معلول واحد بهوجود نمىآيد . پس اگر مشاهده شود كه درجايى معلول واحد ازعلل كثير صادر شده است ، آن معلول و علت داخل در يكى از موارد ذيل خواهد بود :
1 - در برخى موارد واحدى كه از كثير صادر گشته است ، [ واحد شخصى نبوده ، بلكه ] واحد نوعى مىباشد كه داراى افراد متعددى است و هر فردى از آن به يك علت خاص استناد دارد ؛ مانند حرارت كه از آتش ، نور ، حركت و غير آن بهوجود مىآيد . [ حرارت يك واحد نوعى است و داراى افراد متعددى مىباشد و هر فردى از آن تنها از علّت واحد مىتواند صادر شده و تحقق يابد ، اما آن علت واحد در بعضى موارد آتش است و در پارهاى موارد نور يا حركت و يا امر ديگرى است . ] « 2 »
هامش
( 1 ) . رعايت نظم منطقى در ترتيب فروع سهگانهء بالا ، اقتضا مىكند كه ابتدا فرع سوم ذكر شود ، چرا كه فرع سوم مستقيماً از خود قاعدهء « الواحد » نتيجه مىشود و سپس فرع دوم بيان شود ؛ چون فرع دوم بيانگر عكس قاعدهء « الواحد » مىباشد و آنگاه فرع اول بيان شود ، كه از متفرعات عكس قاعده است
( 2 ) . البته در چنين مواردى بايد يك جهت مشتركى در ميان علتهاى كثير وجود داشته باشد ، تا به واسطهء آن جهت مشتركْ سنخيت علت با معلول حفظ گردد و سنخ واحدى از وجود ، معلول سنخ واحدى از آن باشد . به ديگر سخن اگر ميان معلولهاى متعدد يك وحدت نوعى برقرار باشد ، بايد ميان علتها آنها نيز وحدت نوعى حاكم باشد . در مورد حرارت ، علت امرى واحد است ، و آن عبارت است از : « زيادشدن فاصلهء ميان ذرات » و هريك از آتش و نور و حركت چيزى جز علتهاى اعدادى بهشمار نمىروند و علتهاى اعدادى از موضوع قاعدهء « الواحد » بيروناند