تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
[ 17 ] از مجموع آن‌چه بيان شد ، به‌دست آمد كه در ظرف وجود علت تامه ، وجود معلولْ واجب و ضرورى مىباشد [ و هرگز وجود معلول از وجود علّت تامه منفك نمىگردد . ]

برّرسى اين نظريه كه علّت وجود اشيا « ارادهء واجب » است

برخى از متكلمان كه « ايجاب علّت تامه نسبت به معلول « 1 » » را يك حقيقت خدشه‌ناپذير ديده و به ناچار آن را پذيرفته است [ براى فرار از قديم بودن عالم و توجيه حدوث زمانىِ آن و نيز براى گريز از محذور مجبوربودن خداوند در آفرينش ، كه به گمان متكلمان تالى فاسدِ قول به ايجاب علت تامه نسبت به معلول و قول به ضرورت بالقياس معلول نسبت به علت تامه است ، ] گفته‌اند : علت آفرينش عالم « ارادهء واجب » است نه ذات او . اين نظريه سست‌ترين سخن در اين مقام است . زيرا [ مقصود ايشان از ارادهء خداوند ، كه آن را علّت آفرينش كل عالم مىدانند ، يا ارادهء ذاتى خداوند است و ياارادهء فعلى او . ] اگر مقصود « ارادهء ذاتىِ » خداوند باشد ، [ در ردّ آن مىگويى : ] اين اراده ، [ هم‌چون ديگر صفات ذاتىِ خداوند ] عين ذات او مىباشد و بنابراين ، قول به علّت بودن اراده همان قول به علت بودن ذات خواهد بود ، در حالى كه صاحب اين نظريه ميان اين دو قول فرق گذاشته ، يكى را مىپذيرد و ديگرى را ردّ مىكند .
هامش
( 1 ) . در اين فصل سخن دربارهء وجوب بالقياس ، يعنى « وجوب معلول در ظرف وجود علت تامه » مىباشد و آن‌چه‌حضرت علامه رحمه الله در اين‌جا آورده‌اند ، يعنى « ايجاب علت تامه نسبت به معلول » ، در واقع بيانگر وجوب بالغيرِ معلول مىباشد ، اما خدشه‌اى برايشان وارد نيست ، زيرا اوّلًا : وجوب بالقياس و وجوب بالغير هر دو در نظر متكلم با اشكال مواجه است و محذور قديم بودن عالم و فاعل موجب بودن خداوند در رابطه با هر دوى آنها مطرح مىشود . ثانياً : وجوب بالغير معلول مستلزم وجوب بالقياسِ آن مىباشد ؛ پس اگر اشكالى بر وجوب بالغير مترتب شود ، بر وجوب بالقياس نيز مترتب مىگردد