دستهاى از اشيا را بر دستهاى ديگر ترجيح دهد ، براى فرار از قديم بودنِ عالم مسئلهء « مصلحت » را مطرح كرده و گفتهاند كه همهء افعال الهى براساس مصالح مىباشد و همچنانكه آفرينش هر موجود خاصى در شرايط ويژهاى مصلحت دارد - مثلًا آفرينش انسان بايد پس از آفرينش گياه و حيوان و آب و . . . باشد و نيز بايد در كرهء زمين باشد ، چرا كه در غير اينصورت انسان نمىتواند به حيات خود ادامه دهد - همچنين آفرينش كلّ عالم نيز براساس مصالحى است و آن مصالح تنها در صورتى مترتب مىگردد كه عالم در زمان خاصى آفريده شود . و همين مصالح است كه ايجادعالم در يك زمان خاص را بر ايجاد آن در ديگر زمانها رجحان مىدهد . بنابراين ، عالم حادث زمانى است و دليل ايجاد آن در يك زمان خاص و عدم ايجادش در زمانهاى قبل و يا بعد از آن ، مصالحى است كه بر خلقت عالم در آن زمان خاص مترتب مىگردد . ]
نقد و بررسى نظريهء چهارم :
همان اشكالِ [ لزوم تقدّم شىء بر خودش ] كه بر نظريهء پيشين وارد آمد ، بر اين نظريه نيز وارد مىشود ، [ زيرا مصلحتِ شىء متوقف بر وجود شىء است ، چرا كه يك شىء تا موجود نشود و تحقق نيابد مصلحتِ شىء متوقف بر وجود شىء است ، چرا كه يك شىء تا موجود نشود و تحقق نيابد مصلحت و مفسدهاى بر آن مترتب نمىگردد . ازطرفى ، وجود شىء نيز منوط بر ترجيح مرجّح و متأخر از آن مىباشد . حال اگر همان مصلحت ، كه متأخر از وجود شىء است ، بخواهد وجود شىء را رجحان دهد ، تقدّم مصلحت بر خودش لازم مىآيد . ]
اشكال ديگرى نيز بر اين نظريه وارد مىشود و آن اينكه مصلحت فرض شده ، كه با وقت خاصى ارتباط دارد ، [ به گونهاى است كه فقط بر ايجاد شىء در آن وقت خاص مترتب مىگردد ، ] براى هريك از افعال خداوند و به هر صورتى درنظر گرفته شود ، خودش نه واجب است و نه ممتنع ، بلكه داراى يك ماهيت ممكن مىباشد ؛ بنابراين ، آن مصلحت نيز - همچون اشياى داراى مصلحت - خود از جمله افعال الهى بهشمار مىرود [ كه خداوند آنها را آفريده است . ] در نتيجه مجموعِ ماسوىاللّه ، اعم از مصالح