پاسخ به اشكال فوق
[ 20 ] اشكال يادشده براساس نظريهاى است كه برخى از متكلمان آن را پذيرفتهاند و آن اينكه : معلول تنها در حدوث و پيدايش خود نيازمند علّت مىباشد ، نه در بقا و ادامهء هستىاش . در نتيجه وقتى علتْ معلول را ايجاد كرد و معلول پديد آمد ، نياز معلول به علت پايان مىپذيرد . ايشان [ براى اثبات مدعاى خويش ] مثال ساختمان و بنّا را ذكر كرده و گفتهاند : بنّا علت ساختمان [ و سازندهء آن ] است ، اما وقتى ساختمان ساخته شد و بر پاى خود ايستاد ، ديگر نيازش به بنّا بر طرف مىگردد و ازبين رفتنِ بنّا و مرگ او زيانى به ساختمان نمىرساند [ و ساختمان همچنان پابرجا بوده و به هستىاش ادامه مىدهد . ] « 1 »
[ 21 ] اما اين نظريه مردود است [ و ما اگرچه بطلان اين نظريه را پيش از اين در فصل هفتم از مرحلهء چهارم ، با دو برهان ، آشكار ساختيم و اثبات كرديم كه ممكن است همچنانكه در اصل پيدايش خود نياز به علت دارد ، در لحظه لحظهء وجودش نيز نيازمند علت مىباشد ؛ به گونهاى كه اگر لحظهاى افاضهء وجود به او نشود ، معدوم و نابود مىگردد ، اما در اينجا نيز همان دو برهان پيشين را به ضميمهء برهان ديگرى براى بطلان اين نظريه ذكر مىكنيم . ]
سه برهان براى اثبات نيازمندى معلول به علت در بقا و ادامهء هستىاش
برهان اول
« 2 » : نيازمندى و حاجت معلول به علّت يك خاصيّت ملازم با ماهيّت
هامش
( 1 ) . دربارهء اين مثال بايد بگوييم كه : سخن ما در مورد علت حقيقى است و بنّا علت حقيقى پيدايش ساختمان نيست ، بلكه حركات دست بنّا علّت معدّ است براى پيدايش هيئت اجتماع بين اجزاى ساختمان . و علت حقيقىِ اين اجتماع ، طبايع خود اجزا است . و همين طبايع ، علت بقاى اين اجتماع براى يك مدت قابل توجه مىباشد . ( ر ، ك : بداية الحكمة ، فصل نهم از مرحلهء چهارم )
( 2 ) . اين برهان براساس امكان ماهوى و مناسب با اصالت ماهيت است