و اشيايى كه داراى مصالحاند ، فعل خداى متعال است و از صفت امكان عارى نمىباشد و نياز به علتِ مرجح دارد و آن علت همان علت تامه مىباشد . ازطرفى ، چيزى جز واجب تعالى در پسِ ممكنات نيست [ تا بخواهد علت تامه و يا جزيى از علت تامه و يا مرجح مجموع ممكنات باشد . ]
بنابراين ، خداى متعال علت تامهء مجموع فعل خود است و به كل هستى وجوب و ضرورت مىدهد و مرجحى براى كل هستى ، جز خداى متعال ، نيست ، [ تا آفرينش آن را به وقت خاصى اختصاص دهد و بدينوسيله حدوث زمانىِ عالم توجيه شود . ]
[ اشكال فوق را به اين شكل نيز مىتوان تقرير كرد كه : مصلحتْ چيزى است كه از ارتباط يك شىء با ديگر اشيا بهدست آمده و از آن انتزاع مىگردد ؛ لذا با درنظرگرفتن مجموع عالم ، نمىتوان براى آن مصلحتى تصور كرد كه خلقت آن را به يك وقت معيّن اختصاص دهد ، زيرا وراى مجموع عالم چيزى جز واجب تعالى ، نيست كه از ارتباط خاص ميان آنها مفهوم مصلحت انتزاع شود . از طرفى ، ذات واجب نيز به گونهاى نيست كه نسبت به او وقت خاص و معيّنى براى خلقت كل عالم رجحان داشته باشد ، چرا كه او ذاتى است مجرد و فوق زمان كه نسبتش به همهء اجزاى زمان يكسان مىباشد ؛ علاوه بر آنكه زمان اساساً طفيل عالم ماده است و خلق آن با آفرينش عالم ماده توأمان مىباشد . لذا حضرت علامه رحمه الله در دنبالهء كلام مىفرمايند : ]
[ 16 ] آرى ، [ اگرچه نسبت به كلّ عالم نمىتوان مصلحتى را درنظر گرفت كه مرجّح وجود آن در وقت خاصى باشد ، اما ] چون عالمْ مركب است و داراى اجزايى است كه ميان آنها ارتباط برقرار است و نسبتهاى وجودى با يكديگر دارند ، [ مثلًا برخى علّت و مؤثر در برخى ديگر و يا معدّ براى آن مىباشد ] ؛ از اينرو برخى از اجزاى عالم مىتواند مرجحِ برخى ديگر باشد [ و آفرينش آن را به يك وقت معيّن اختصاص دهد ، ] اما همهء اجزاى عالم به يك سبب واحد مىرسند ، يعنى واجب - عزّاسمه - كه سببى جز او نيست و مرجحى غير او وجود ندارد .
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 69
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٦٩