شخص نيز از آنها بىخبر است ؛ بهطورى كه اگر از او سؤال شود كه چرا اين را برگزيدى و نه آن را ؟ جوابى نخواهد داشت . ]
[ 14 ]
نظريهء سوم :
خداى متعال به همهء اشيا علم دارد و از همهء معلومات آگاه مىباشد . بنابراين ، آن چيزهايى را كه مىداند واقع مىشوند [ و تحقق يافتنىاند ] ، انجام مىدهد . به ديگر سخن : خداوند آنچه را كه مىداند ممكن است انجام مىدهد و مىآفريند و امور محال [ و نشدنى ] را انجام نمىدهد و نمىآفريند .
[ بنابراين نظريه ، آنچه مرجح ايجاد يك شىء در زمان و مكان و شرايط خاصى است و وقوعش را در آن شرايط رجحان مىدهد ، همان علم خداوند به امكان آن شىء است ، خداوند آنچه را مىداند ممكنالوقوع است ، در همان شرايطى كه وقوعش در آن ممكن مىباشد ، ايجاد مىكند و آنچه را مىداند ممتنعالوقوع است ، ايجاد نمىكند . ] « 1 »
نقد و بررسى نظريهء سوم :
اشكال اين نظريه آن است كه [ مرجح وقوع شىء را علم
هامش
( 1 ) . البته اين تفسير و تبيين از نظريهء سوم بنابر كلام حضرت علامه رحمه الله و برداشت ايشان است ، اما ظاهر آنچه در اسفار ، ج 2 ، ص 33 در بيان اين نظريه آمده است ، چيز ديگرى است . بنابر آنچه در اسفار آمده است ، قائلان اين قول مىگويند : خداوند به همهء حوادث و اشيا ، پيش از تحقق آنها ، علم دارد . مىداند چه چيزهايى تحقق خواهند يافت و چه چيزهايى تحقق نخواهند يافت . و چون علم خداوند تخلّفبردار نيست ، آنچه را خداوند علم به تحققش دارد ، ضرورتاً و لزوماً تحقق مىيابد ، يعنى وقوعش واجب مىباشد و آنچه را خداوند مىداند كه تحقق نمىيابد ، حتماً واقع نمىشود و وقوعش ممتنع مىباشد . بنابراين ، وقوع و تحقق دستهء خاصى از اشيا واجب مىباشد و وقوع و تحقق دستهء ديگرى ممتنع و محال مىباشد . و لاجرم خداى متعال آنچه را تحققيافتنى است و وقوعش واجب است اراده مىكند و آنچه را تحققنيافتنى است و محال مىباشد اراده نمىكند ، چون ارادهء محال ، محال است . بنابراين ، مرجحِ ايجاد يك شىء در واقع همان وجوب بالغير آن شىء است و مرجح عدم ايجادش همان امتناع بالغير آن مىباشد . عبارت اسفار در بيان اين نظريه چنين است :
« و منهم من قال : انه تعالى عالمٌ بجميع المعلومات ، فيعلم انّه اىّ المعلومات يقع و ايّها لايقع . فما علم منه انّه سيقع يكون واجب الوقوع ، لّانه لو لم يقع كان عليه جهلًا ؛ و اذا كان ذلك مختصاً بالوقوع ، و غيره ممتنعالوقوع فلاجرم يريد ما يعلم انه يقع و لايريد غيره ، لّان ارادة المحال محالٌ . »