[ 13 ]
نظريهء دوم :
ارادهء فاعلِ مختار ذاتاً خاصيت ترجيح يك طرف بر ديگر اطرافِ همسان را دارد و به واسطهء اراده يكى از چند فعل ، كه كاملًا برابرند ، تعيّن مىيابد [ و فاعلِ مختار آن را بهخصوصه ايجاد مىكند ، ] بدون آنكه به مرجح ديگرى [ غير از ارادهء فاعل ] نياز باشد .
[ مثلًا اگر در برابر يك انسانِ تشنهلب دو ظرف آب با شرايط كاملًا مساوى قرار داشته باشد ، او با ارادهء خود مىتواند يكى از آنها را بر ديگرى ترجيح دهد و آن را بنوشد . نوشيدن آب اين ظرف ، اگرچه فىنفسه هيچ رجحانى بر نوشيدن آب آن ظرف ديگر ندارد و هر دو محصّل غرض فاعل مىباشد ، اما وقتى ارادهء فاعل به شرب آب اين ظرف تعلق گرفت ، نه آن ديگرى ، همين مرجح اين فعل مىگردد . بنابراين ، اراده خودش مىتواند يكى ازچند فعل مساوى را ترجيح دهد و به آن تعيّن بخشد . ]
نقد و بررسى نظريهء دوم :
اشكال اين نظريه آن است كه [ اين نظريه مستلزم « جواز ترجح بلامرجح » مىباشد و همان اشكالهايى كه بر نظريهء پيشين وارد شد ، به اين قول نيز متوجه مىگردد ، زيرا ] اگر اراده بخواهد يك فعل را [ از ميان چند فعل مشابه و كاملًا يكسان ] رجحان بدهد ، بايد اراده به آن فعل تعلق بگيرد ، چرا كه رجحان دادن اراده به يك فعل بهواسطهء تعلق گرفتن اراده به آن فعل انجام مىپذيرد ، اما اصل تعلق گرفتن اراده به يك فعل خاص از ميان چند فعلِ كاملًا مساوى و يكسان « ترجّح بلامرجح » مىباشد . يعنى ارادهء فاعل با آنكه مىتوانست به اين فعل تعلق نگيرد ، بلكه به فعل ديگر ، كه كاملًا با آن يكسان است ، تعلق بگيرد ، خود به خود و بدون دخالت هيچ عاملى به اين فعل تعلق گرفت و اين ] محال مىباشد .
و اين ادعا كه خاصيت [ و ويژگىِ ذاتىِ ] اراده آن است كه يكى از افعال مساوى و