مىسازد ] ، زيرا ادعاى اينكه زمان ا مرى اعتبارى و وهمى است ، [ در واقع ] اعتراف به آن است كه عالم حقيقتاً حادث زمانى نيست ، [ زيرا حدوث به معناى مسبوقبودن وجود شىء به عدم زمانى است ؛ پس « زمان » در معناى آن معتبر مىباشد . حال اگر زمانى كه در حدوث معتبر است امرى وهمى و ساختهء ذهن باشد ، اصل حدوث نيز موهوم و ساخته ذهن خواهد بود ، يعنى حقيقتاً حدوثى در كار نيست . ]
2 - برخى ديگر از متكلمان ، در پاسخ به اشكال يادشده ، گفتهاند : زمان حقيقتى است كه از ذات واجب تعالى ، از آن جهت كه يك موجود باقى و پايدار است ، انتزاع مىشود . [ بنابراين ، زمان امرى موهوم نيست كه صرفاً ساختهء ذهن باشد و حكايت از هيچ حقيقتى نكند ؛ در عين حال مخلوقى از مخلوقات خداى متعال هم نيست ، تا گفته شود جزيى از عالم است و خود نيز مشمول حدوث زمانى مىباشد ، بلكه امرى انتزاعى بوده و منشأ انتزاع آن ذات خداوند است و حيثيت انتزاعش داوم و بقاى وجود خداوند مىباشد . در نتيجه زمان ، موجودى است ازلى كه هستىاش بهواسطهء هستىِ منشأ انتزاعش مىباشد . ]
اين پاسخ نيز ناتمام است ، زيرا لازمهاش آن است كه در ذات خداى متعال تغيير راه داشته باشد ، [ چرا كه تنها در صورتى مىتوان مفهوم زمان را از ذات خداى متعال انتزاع نمود ، كه آن ذات متحول و متغير و داراى حركت باشد ، ] زيرا مفهومى كه از يك شىء انتزاع مىشود عين منشأ انتزاعش مىباشد ، [ از باب عينيت و اتحاد مفهوم با مصداق ] و زمان بالبداهة ذاتاً متغير است ؛ [ چنانكه در تعريف آن آوردهاند : زمان كميتى است متصل و گذرا ، يعنى كميتى است كه فعليت هريك از اجزاى فرضى آن منوط به منقضىگشتن و سپرىشدن جزء پيشين آن مىباشد و چنين مفهومى تنها از چيزى كه داراى تغيير و دگرگونى است ، مىتواند انتزاع شود . ]
در پاسخ به اين اشكال گفتهاند : مفهوم انتزاعى مىتواند با منشأ انتزاع خود مطابقت نداشته باشد [ و بنابراين ، يك مفهوم ذاتاً متحول و متغير را مىتوان از يك
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 60
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٦٠