علم به امكان آنها مرجح تحقق و وقوع آنها مىباشد و آنچه را خداوند مىداند كه محال و نشدنى است ، تحقق نمىيابد . ]
4 - دستهاى ديگر اين قول را برگزيدند كه افعال خداىِ متعال پيرو مصالح است ، اگرچه ما از [ همهء ] آن مصالح آگاه نيستيم . از اينرو ، خداى متعال آنچه را كه در وقت خاصى مصلحتدار است ؛ به گونهاى كه اگر در آن وقت واقع نشود مصلحتش از كف خواهد رفت ، در همان وقت ايجاد مىكند ، نه در وقت ديگر . [ دربارهء اصل خلقت عالم نيز همين امر صادق است ؛ يعنى دليل اينكه خداى متعال عالم را در وقت خاصى ايجاد كرد ، آن بود كه ايجادش در آن وقت داراى مصلحتى بود كه در ديگر اوقات وجود نداشت . ]
معناى مختاربودن خداى متعال
[ 8 ] در پاسخ [ به اين اشكال ] مىگوييم : [ اين قاعدهء فلسفى كه وجود معلول در ظرف وجود علت تامه وجوب و ضرورت دارد ، منافاتى با مختاربودن خداى متعال ندارد ، زيرا ] معناى فاعل مختاربودن خداى متعال آن است كه چيزى وراى خداى متعال وجود ندارد كه او را بر انجام كار و يا ترك آن مجبور سازد [ و او را تحت فشار قرار دهد و ] كارى را به روى لازم و واجب گرداند . برهان اين مدعا آن است كه : [ اگر شيئى را فرض كنيم كه خداوند را مجبور به انجام و يا ترك كار مىكند ، ] آن شىء از دو حال بيرون نيست : يا معلول خداى سبحان است و يا معلول آن نمىباشد .
فرض دوم محال است ، زيرا در اين صورت آن شىء يا خود ، واجبالوجود ديگرى است و يا فعل واجبالوجود ديگرى مىباشد [ و در هر حال مستلزم فرض يك واجبالوجود ديگر است ] و ادلهاى كه وحدت واجبالوجود را به اثبات مىرساند ، اين فرض را ابطال مىكند .
فرض نخست نيز محال است ، زيرا لازمهاش آن است كه معلول با هستى خويش ،