تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
حدوث زمانى عالم آن است كه پيش از آفرينش عالَم ، پاره‌اى از زمان بوده است كه مقارن با آن فقط خداوند وجود داشته و هيچ خبرى از عالَم نبوده است . « 1 » در حالى كه طبيعت زمانْ كمى و امكانى است ، كه موجود بوده و معلول خداى متعال و فعل او مىباشد . بنابراين ، زمان خود بخشى از عالَم است و معنا ندارد عالَم ، كه زمان جزيى از آن است ، حادث زمانى باشد ؛ يعنى پيش از تحقق آن ، زمانى باشد كه عالَم در آن موجود نبوده است ، چرا كه خارج از زمان ، قطعهء قبلى زمان وجود ندارد ، [ تا بتوان گفت عالم در آن قطعه معدوم بوده و سپس به‌وجود آمده است . ] [ به بيانى ديگر : فرض حدوثِ زمانىِ كلّ عالَم به تناقض مىانجامد ، زيرا مقتضاى حدوث عالم ، حدوث زمان است و حدوث زمان عبارت است از مسبوق‌بودن زمان به عدم زمانى ؛ يعنى پيش از تحقق زمان زمانى بوده كه زمان در آن نبوده است . بنابراين ، قول به حدوث عالم لازمه‌اش آن است كه زمان پيش از آن‌كه موجود شود ، موجود بوده است و اين تناقض است . ]

چاره‌جويىهاى متكلمان براى دفع اشكال از حدوث زمانىِ عالَم

[ 10 ] 1 - برخى از متكلمان به اشكال ياد شده تفطن يافتند و براى دفع آن اشكال مدعى شدند كه زمانْ امرى اعتبارى و وهمى است و وجود حقيقى ندارد . [ بنابراين ، نمىتوان آن را مخلوقى از مخلوقات خداى سبحان وجزيى از جهان هستى به‌شمار آورد ، تا گفته شود : حدوث عالم مستلزم حدوث خود زمان است و حادث بودن زمان محال و تناقض‌آميز است . ] اما اين پاسخ ناتمام است [ و اصل مدعا ، يعنى حدوث زمانىِ عالم ، را مخدوش
هامش
( 1 ) . البته « حدوث زمانى » گاهى به معناى « محدودبودن عمر شىء » نيز به‌كار مىرود . و اگر مقصود متكلمان ازحدوث زمانى عالم اين معنا باشد ، يعنى فقط مدعى باشند كه عمر جهان نامحدود و نامتناهى نيست ، در اين صورت اشكالاتى كه ذكر مىشود برايشان وارد نخواهد بود . البته اين احتمال در كلام متكلمان وجود دارد