كه متكى به علت و متأخر از آن است ، در وجود همان علّتى كه هستىاش را از آن دريافت كرده است ، مؤثر واقع شود . [ و بهوضوح چنين امرى محال مىباشد . از اينجا دانسته مىشود كه هرگز نمىتوان فرض كرد خداوند كارى را علىرغم خواست خود و تحت فشار يك عامل بيرونى انجام دهد و يا ترك كند . پس مجبور بودن خداوند محال و مختاربودن او ضرورى است . ]
بنابراين ، نه مختاربودن خداى متعال در افعالش منافاتى با آن دارد كه خداوند به فعلى كه از او پديد مىآيد ، وجوب و ضرورت بخشد و نه وجوب دادن به فعل منافاتى با مختاربودن خداوند در آن فعل دارد .
[ در حقيقت خطاى متكلمان در اين است كه گمان كردهاند جبر ، در برابر اختيار ، به معناى حتميت و ضرورت مىباشد . از اينرو ، اگر ما قائل به حتميت صدور معلول از علت تامه شويم ، قهراً از علت تامه سلب اختيار كرده و آن را مجبور دانستهايم .
اما بايد دانست كه جبر ، در برابر اختيار ، به معناى تحت فشار بودن ازسوى يك عامل بيرونى است و هيچ ارتباطى با ضرورت حاكم ميان علت تامه و معلول ندارد . و چون ثابت شد كه خداى متعال هرگز تحت تأثير عامل بيرونى واقع نمىشود - زيرا غير از او هرچه هست فعل اوست و محال است فعل و اثر در فاعل و مؤثر خويش تأثير گذارد - بنابراين ، خداى متعال فاعل مختار خواهد بود و ضرورت صدور معلول از علت تامه ، نه تنها منافاتى با اختيار او ندارد ، بلكه مؤكد آن است ، زيرا اين ضرورت ، ازسوى علت تامه به معلول افاضه شده است ؛ چنانكه گفتهاند : « هذاالايجاب ، ايجابٌ عناللّه ، لا علىاللّه » . ]
حدوث زمانى عالم ، محال است
[ 9 ] اما دربارهء حدوث زمانى عالَم ، به معناى هرچه غير خداست ، [ بايد گفت كه فرضى است تناقضآميز و لذا نمىتوان آن را پذيرفت ؛ توضيح اينكه : ] معناى