عالم را ايجاد نمود و اين لحظه سرآغاز هستى مخلوقات و پديدههاى امكانى است . ]
از اينرو [ يعنى چون متكلمان قائل به حدوث زمانى عالماند و معتقدند كه خداوند در مقطع خاصى از زمان به ماهيت امكانى هستى بخشيده است ، خود را با اين پرسش مواجه يافتند كه چرا خداوند در فلان وقت خاص عالم را ايجاد نمود ، نه پيش و يا پس از آن . ايشان در پاسخ به اين پرسش به گروههاى مختلفى تقسيم شدند و جوابهاى گوناگونى ابراز داشتند ، كه به پارهاى از آنها در ذيل اشاره مىشود : ]
1 - گروهى از ايشان اين قول را برگزيدند كه فعلِ فاعل مختار نياز به مرجح ندارد .
[ و بنابراين ، اساساً اين سؤال جا ندارد كه : چرا خداوند سبحان در فلان وقت خاص عالم را آفريد و آفرينش آن را مقدم و يا مؤخر نكرد ؟ زيرا اين سؤال ، سؤال از مرجّح براى فعل خاص فاعل مختار است ، در حالى كه فعل فاعل مختار اساساً نياز به مرجح ندارد . به عقيدهء اين گروه از متكلمان ترجيح بدون مرجح هيچ اشكالى ندارد . ]
2 - برخى ديگر گفتند : اراده ، خودش ، مرجح است و با وجود آن ، نياز به مرجح ديگرى نيست . [ به عقيدهء ايشان وقتى فاعل مختار بر سر دوراهى قرار مىگيرد ؛ بهگونهاى كه هيچكدام ترجيحى به ديگرى ندارد ، بهواسطهء اراده و تصميمِ خود مىتواند يكى از آنها را بر ديگرى ترجيح دهد . به عقيدهء ايشان تعلق اراده به يكى از اطراف ، خودش به تنهايى و بدون نياز به هيچ عامل ديگرى ، مىتواند مرجح آن طرف باشد ؛ اساساً شأن اراده آن است كه يكى از دوطرف مساوى را براى تحقق تعيين كند .
به بيان ديگر : مرجّح بودن از صفات نفسى اراده و از لوازم ماهيت آن مىباشد . ]
3 - گروهى براين اعتقاد بودند كه خداى متعال بر همهء معلومات احاطهء علمى دارد [ و مىداند چه چيزهايى ممكناند و واقع مىشوند و چه چيزهايى واقع نمىشوند . ] پس آنچه را دانست كه ممكن است و تحقق خواهد يافت ، مىآفريند و آنچه را دانست محال است و تحقق نخواهد يافت ، نمىآفريند . [ به عقيدهء اين گروه چيزهايى كه خداوند علم به امكان تحقق آنها در آينده دارد ، تحقق خواهند يافت و نفس تعلق
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 56
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٦