تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
تنها امر اول را اثبات مىكند ؛ يعنى اين را كه يك رابطهء ضرورى و تخلف‌ناپذير ميان علت تامه و معلول برقرار مىباشد ؛ بدين‌صورت كه اگر علت تامه تحقق يابد ، معلول قطعاً تحقق خواهد يافت ، اما امر دوم را اثبات نمىكند و در نتيجه ضرورتى ندارد كه تحقق معلول مقارن و هم‌زمان با تحقق علت تامه باشد . ايشان مىگويند : ] چرا روا نباشد كه علت ، در حالى كه مستلزم وجود معلول است ، تحقق يابد ، اما معلول هنوز به‌وجود نيامده باشد و آن‌گاه علتْ معدوم گردد و معلول ، پس از گذشت مدت زمانى ، در حالى كه علتش تحقق ندارد ، به‌وجود آيد . [ مثلًا در روز شنبه علت تامهء « الف » تحقق مىيابد و سپس معدوم مىگردد ، اما « الف » در آن زمان هم‌چنان معدوم مىباشد ، و پس از گذشت مدتى در روز چهارشنبه ، در حالى كه علتش ديگر تحقق ندارد ، به‌وجود مىآيد . ] و نيز چرا روا نباشد كه علت تامه تحقق يابد ، اما معلول هنوز به‌وجود نيامده باشد و آن‌گاه پس از گذشت مدت زمانى ، علت تامه بخواهد آن را ايجاد كند ، و در نتيجه آن را به‌وجود آورد . اين فرض اخير در مواردى كه علت تامه فاعل مختار است ، كاملًا روشن مىباشد . [ فرق ميان دو فرض يادشده آن است كه در فرض نخست ، علت تامه و معلول در هيچ جزئى از زمان با هم مشترك نيستند ؛ بر خلاف فرض دوم كه علت تامه در همهء زمان وجود معلول موجود است ، اگرچه معلول در همهء زمان وجود علت تامه وجود ندارد ، بلكه تنها در برخى از آن موجود مىباشد . ] [ 5 ]

پاسخ به اشكال فوق

در پاسخ به اين اشكال مىگوييم : معنا ندارد كه ميان وجود علت تامه و وجود معلولش ، عدم متخلل گردد ، به هر شكل كه فرض شود [ ؛ خواه به اين صورت كه علت تامه در يك زمان تحقق يابد و آن‌گاه معدوم شود و سپس معلولش به‌وجود آيد و خواه به اين صورت كه علت تامه تحقق يابد و مدت زمانى را بدون معلول سپرى
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 51 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى