شدند و چارهجوئىهاى ديگرى براى رهايى از اين مشكل بيان داشتهاند . اكنون مىپردازيم به نقل اين شبهات و پاسخ آنها . ]
* * *
يك اشكال به دليل دوم
ممكن است گفته شود : [ ما مىپذيريم كه ممكن به مرجح نياز دارد و وجودش متوقف و وابسته به وجود علت تامهاش مىباشد ، اما مىگوييم : ] تنها چيزى كه نياز ممكن به مرجح و متوقف بودن وجودش بر وجود علت تامه ، [ به اثبات مىرساند و ] خواهان آن مىباشد ، آن است كه : « وجود علت تامه در هر ظرفى كه باشد ، مستلزم وجود معلول است ، در هر ظرفى كه باشد » . اما اينكه معلول و علتْ معيّت و تقارن وجودى با يكديگر داشته باشند و در يك ظرف موجود باشند ، از اين طريق قابل اثبات نيست .
[ توضيح اينكه : فلاسفه با تمسك به متوقفبودن وجود معلول بر وجود علت ، درصددند دو چيز را توأمان به اثبات رسانند :
1 - وجوب بالقياس معلول نسبت به علت تامه و اينكه علت تامه مستلزم معلول مىباشد .
2 - معيّت و تقارن علت تامه و معلول ؛ بدين معنا كه اگر معلول و علت تامه و يا يكى از اجزاى آن ، از امور زمانمند باشند ، وجود علت تامه و معلول ، لزوماً همزمان و مقارن با هم خواهند بود و هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد و اين همان چيزى است كه لفظ « عند » در عبارت : « وجوبُ وجودِ المعلول عندَ وجودِ علَّتهِ التامَّةِ » ، و لفظ « ظرف » در عبارت « وجوب وجود معلول در ظرف وجود علت تامه » بيانگرآن مىباشد .
متكلمان در مقابل مىگويند : توقف و وابستگى وجود معلول به وجود علت تامه