عنوان مبدأ فرض كنيم ، جنس متقدم بر نوع خود خواهد بود و اگر نوع را مبدأ قرار دهيم ، نوع بر جنس خود مقدم خواهد بود . [ در اينجا ترتيب ميان متقدم و متأخر عقلى است ، نه حسى ، زيرا در خارج يك شىء واحد است كه مثلًا جوهر ، جسم ، جسم نامى ، حيوان و انسان ، همگى بر آن صدق مىكنند . اما عقل كه اين مفاهيم گوناگون را از آن مصداق واحد انتزاع مىكند ، ترتيب خاصى را ميان آنها ادراك مىكند ، كه براساس اين ترتيب اگر جوهر را مبدأ قرار دهيم ، جسم به آن نزديكتر بوده و متقدم بر جسم نامى و حيوان مىباشد و اگر انسان را مبدأ قرار دهيم ، حيوان به آن نزديكتر بوده و متقدم بر جسم نامى و جسم خواهد بود . ]
[ 3 ]
ملاك تقدم و تأخر به شرف
ملاك تقدم و تأخر به شرف عبارت است از : « اشتراك « 1 » دو امر در معنايى كه شأنيت اتصاف به فضيلت و برترى و يا پستى و فرومايگى را دارد » . مثلًا انسان دلير و انسان ترسو ، هر دو در انسان بودن مشتركاند و انسانيت معنايى است كه شأنيت اتصاف به فضيلت شجاعت و دليرى را دارد و ازطرفى ، آنچه را ترسو دارد دلير نيز دارد ، ولى دلير مرتبهاى از شجاعت را دارد كه ترسو فاقد آن مىباشد [ و بنابراين ، دلير مقدم بر ترسو است و نسبتش به انسانيت بيش از ترسو مىباشد . ]
[ البته در اين مورد مىتوان گفت : ملاك تقدم و تأخر همان صفتى است كه ميان دو نفر مشترك مىباشد ، اما در يكى بيشتر از ديگرى است ؛ مثلًا دلير و ترسو هر دو بهرهاى از شجاعت دارند ، زيرا انسان ترسو لااقل قوه و استعداد شجاعت را دارد ، اما اين شجاعت در دلير به فعليت رسيده و در ترسو به فعليت نرسيده است . يا دو فقيه كه
هامش
( 1 ) . باتوجه به آنكه ملاك تقدم و تأخر در هريك از اقسام آن ، همان امر مشترك ميان متقدم و متأخر است ، نمىتوانگفت : ملاكِ تقدم و تأخر به شرف « اشتراك دو امر . . . » است . بلكه بايد گفت : ملاك تقدم و تأخر به شرف ، همان معنايى است كه شأنيت اتصاف به مزيت و يا فرومايگى را دارد . اين مسامحه در موارد بعدى نيز رخ داده است ؛ يعنى در همهء موارد واژهء « اشتراك » در مورد ملاك به كار رفته است كه بايد حذف شود