تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
[ 6 ]

5 - تقدّم و تأخر علّى

تقدم علت تام ، كه معلول به واسطهء وجود آن وجوب وجود مىيابد ، بر معلولش « تقدم علّى » خوانده مىشود و تأخر معلول از علت تام خود « تأخر علّى » نام دارد . [ توضيح اين‌كه : معلول تا وجوب و ضرورت نيابد و همهء ابواب عدم آن بسته نشود ، موجود نمىگردد ؛ « الشىء مالم يجب لم يوجد » . از طرفى مىدانيم معلول اين وجوب و ضرورت را از علت تام خود دريافت مىكند و علت تام تا خودش وجوب و ضرورت نداشته باشد ، نمىتواند به معلول خود وجوب بدهد . از اين‌جا عقل يك نحوه تقدم و تأخرى ميان علت تام و معلول ، نسبت به وجوب و ضرورت درك مىكند ؛ به اين صورت كه : علت تام و معلول هر دو وجوب وجود دارند و در اين جهت مشترك مىباشد ، اما علت تام در وجوب وجود بر معلول خود تقدم دارد و معلول در اين جهت از علت خود متأخر مىباشد . ] [ توضيح اين‌كه : علت ناقص در وجود خود تقدم بر معلولش دارد ، زيرا وجود معلول متوقف بر وجود علت ناقص مىباشد و اگر علت ناقص وجود نداشته باشد ، وجود معلول ناممكن خواهد بود . به ديگر سخن : معلول تنها در صورتى مىتواند وجود داشته باشد كه علت ناقص آن موجود باشد ، اما علت ناقص مىتواند در صورتى كه معلول وجود ندارد ، نيز وجود داشته باشد . بنابراين ، نسبت علت ناقص به وجود بيش از نسبت معلول به آن است ؛ از اين‌رو ، علت ناقص تقدم بر معلول دارد و اين تقدمْ « تقدم طبعى » ناميده مىشود . ] [ 7 ]

6 - تقدم و تأخر به تجوهر

اجزاى ماهيت - كه همان جنس و فصل است - بنابر اصالت ماهيت ، بر خود ماهيت « تقدّم به تجوهر » دارند و ماهيت از اجزاى خود « تأخر به تجوهر » دارد .