برقرار خواهد بود . يعنى نبات طبعاً ميان جسم و حيوان قرار مىگيرد و نمىتوان جاى آن را تغيير داد ؛ مانند عدد سه كه طبعاً ميان عدد دو و عدد چهار قرار مىگيرد و اگر جاى آن عوض شود ديگر عدد سه نخواهد بود . البته در اين مثال ، اصل چينش و ترتيب خاص ميان امور يادشده ، طبعى و حقيقى است ، اما تعيين مبدأ براى آن قراردادى بوده و به نحوهء اعتبار ما بستگى دارد . ] پس اگر مبدأ را جسم درنظر بگيريم ، نبات متقدم و حيوانْ متأخر خواهد بود و اگر مبدأ را انسان قرار دهيم ، حيوانْ متقدم و نبات متأخر خواهد بود .
اين نوع تقدم و تأخر را « تقدم و تأخر رتبى » مىنامند .
رابطهء تقدّم و تأخر با مسئلهء تشكيك
[ از تحليلى كه براى مفهوم تقدم و تأخر بيان شد ، همچنين دانسته مىشود كه مسئلهء « تقدم و تأخر » به بحث « تشكيك » بازمىگردد . زيرا متقدم و متأخر هر دو در نسبت داشتن به يك مبدأ مفروض با يكديگر مشتركاند ، و اختلافشان نيز در همين نسبت مىباشد ؛ به اين صورت كه متقدم سهم بيشترى از آن نسبت دارد و متأخر سهم كمترى .
بنابراين ، مابهالامتياز به مابهالاشتراك بازمىگردد و اين همان تشكيك است . ] « 1 »
[ 3 ]
2 - تقدم و تأخر به شرف
آنگاه در مفهوم تقدم و تأخر تعميم داده شد و در مورد امور معنويى كه زيادت و
هامش
( 1 ) . تفاوتى كه ميان بحث تقدم و تأخر ، كه در فلسفه مطرح مىشود و بحث كلى مشكك ، كه در منطق مطرح مىگردد ، آن است كه در بحث كلى مشكك روى آن امر مشتركى كه در يك مصداق بيشتر است و در مصداق ديگر كمتر است ، تكيه مىشود و سخن از آنجا آغاز مىگردد ؛ مثلًا گفته مىشود : نسبت قربْ مشكك است و در يك مصداق بيش از مصداق ديگر آن است ؛ از اينرو ، يك مصداق آن « قريب » و مصداق ديگرش « اقرب » مىباشد . اما در بحث تقدم و تأخر سخن از همان دو مصداق آغاز و گفته مىشود يكى از آنها سهم بيشترى از امر مشترك دارد و لذا متقدم است و ديگرى سهم كمترى از آن دارد و لذا متأخر مىباشد