نقصان مىپذيرد نيز اعتبار شد ؛ مانند : شرف ، فضيلت و بزرگوارى و رذيلت و فرومايگى ؛ همچون تقدم دانا بر نادان و تقدم دلير بر ترسو .
اگر مثلًا نوع با همهء كمالاتش ، [ مانند انسان كامل كه واجد همهء ارزشهاى انسانى است ] مبدأ قرار داده شود ملاحظه خواهد شد كه نسبت دانا و نادان و نيز نسبت دلير و ترسو با آن مبدأ متفاوت مىباشد ، [ با آنكه هر دو اصل انتساب به آن مبدأ مشتركاند .
از اينرو ، همان ملاكى كه پيش از اين براى تقدم و تأخر بيان شد ، يعنى اشتراك دو چيز در نسبت داشتن به يك مبدأ مفروض و اختلاف در ميزان آن نسبت ، در اينجا نيز وجود دارد ؛ لذا مىتوان آن را كه نسبتش به مبدأ مفروض بيشتر و به آن نزديكتر مىباشد ، متقدم و ديگرى را متأخر ناميد . ] اين نوع تقدم و تأخر « تقدم و تأخر به شرف » ناميده مىشود .
[ 4 ]
3 - تقدم و تأخر زمانى
همچنين به تقدم و تأخر زمانى انتقال يافتند ؛ به اين صورت كه ملاحظه كردند كه دو جزء از زمان ، مانند امروز و ديروز ، هر دو حاصل قوهء اجرايى پس از خود مىباشند و از اين جهت با هم مشتركاند ، با اين تفاوت كه همهء قوههايى كه امروز حمل مىكند ، ديروز نيز حمل مىكند ، اما عكس آن صادق نيست .
زيرا ديروز قوهء امروز را حمل مىكند ، اما امروز حامل قوهء خودش نيست ، چرا كه امروز فعليت خودش را حمل مىكند و فعليت يك شىء با قوهء همان شىء جمع نمىشود .
به همين دليل است كه دو جزء زمان هردو با هم وجود بالفعل نمىيابند [ زيرا اگر هر دو باهم وجود بالفعل يابند ، قوهء يك جزء با فعليت همان جزء جمع خواهد شد ، چون يكى از آن دو جزء ديگر مىباشد و ديگرى فعليت خودش مىباشد ؛ پس اجتماع آن دو با هم اجتماع قوهء شىء با فعليت همان شىء خواهد بود . ]