تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
بر دو قسم است : 1 - فاعل ؛ و آن عبارت است از آن‌چه معلول از آن پديد مىآيد . 2 - غايت ؛ و آن عبارت است از آن‌چه معلول به‌خاطر آن پديد مىآيد [ ؛ مانند هدفى كه انسان براى افعال اختيارى خودش درنظر مىگيرد و براى رسيدن به آن ، كارهايش را انجام مىدهد . ] علت فاعلى و علت غايى را « علل وجود » مىنامند . شرح اين اقسام چهارگانه [ در همين مرحله ] خواهد بود . [ 6 ]

علل حقيقى و علل مُعدّ

علت « 1 » هم‌چنين تقسيم مىشود به حقيقى و معدّ . [ « علت حقيقى » عبارت است از موجودى كه وجود معلولْ وابستگىِ حقيقى به آن دارد ؛ به‌گونه‌اى كه جدايى معلول از آن محال مىباشد ؛ مانند عليت نفس براى اراده و صورت‌هاى ذهنى كه نمىتوانند جدا از نفس تحقق يابند و يا باقى بمانند . و « علت معدّ » عبارت است از آن‌چه در فراهم‌آوردن زمينهء پيدايش معلول مؤثر مىباشد ، ولى وجود معلول وابستگىِ حقيقى و جدايىناپذير به آن ندارد . « 2 » ] شأن معدّات آن است كه آمادگى پذيرش فيض از علت فاعلى را در ماده پديد مىآورند و بدين‌وسيله ماده را به افاضهء وجود از فاعل نزديك مىسازند ؛ مانند گذشت قطعات زمان [ و سپرىشدن ساعت‌ها ، روزها و ماه‌ها ] كه ماده را به پيدايش آن‌چه قرار است در آن پديد آيد ، نزديك مىكند .
هامش
( 1 ) . مقسم در اين تقسيم علت به معناى عامّ و مجازى آن مىباشد كه علل حقيقى و غيرحقيقى ، هردو را ، شامل‌مىگردد ( 2 ) . در تعريف علت معدّ آورده‌اند : « المعدّ هو ما يتوقف المعلول على عدمه بعد وجوده » ، در برابر علت حقيقى كه در تعريف آن آورده‌اند « هى ما يتوقف عليها وجودالمعلول بحيث ينعدم بانعدامها » . البته معدّ اصطلاح ديگرى نيز دارد . ر . ك : تعليقهء محقق سبزوارى بر اسفار ، ج 2 ، ص 213 ، و ج 9 ، ص 69