[ براى عدم معلول كافى است و عدم معلول را قطعى و ضرورى مىگرداند و در يك كلمه : عدم علتْ ] علت تام است براى عدم معلول .
[ 2 ]
علت واحد و كثير
همچنين علت تقسيم مىشود به علت واحد و كثير . [ توضيح اينكه : گاهى يك معلول تنها از موجود خاص و معينى پديد مىآيد ؛ به گونهاى كه اگر آن موجود معين تحقق نيابد ، هيچ موجود ديگرى نمىتواند نقش آن را در بهوجود آوردن معلول موردنظر ايفا كند ؛ در اين صورت آن علت را « علت واحد » و يا « علت منحصر » مىخوانند . اما گاهى چندچيز هركدام مستقلًا و بهصورت علىالبدل مىتوانند معلولى را ايجاد كنند ؛ مانند جريان الكتريكى در سيم برق ، حركت مكانيكى و فعل و انفعالات شيميايى كه هركدام مستقلًا مىتوانند حرارت را بهوجود آورند . بنابراين ، حرارت داراى « علتهاى كثير » مىباشد . چنين علتهايى را « علل جانشينپذير » نيز مىنامند . ]
[ حضرت علامه رحمه الله در مقام تعليل اينكه يك معلول مىتواند علتهاى متعددى ، بهنحو علىالبدل داشته باشد ، مىفرمايند : ] معلول از لوازم وجود علت است و لازم گاهى اعمّ مىباشد . [ لازم اعمّ يك شىء ، آن است كه داراى ملزومات متعددى مىباشد و با تحقق هريك از آنها تحقق مىيابد ؛ مانند : زوجيت كه لازم اعمّ عدد ده است ؛ در برابرِ لازم خاص كه تنها داراى يك ملزوم مىباشد ؛ مانند : قابليت انقسام به پنج و پنج ، كه لازم خاص عدد ده مىباشد .
معلول نيز از لوازم علت محسوب مىشود ، لذا گاهى لازم خاص يك علت است و گاهى لازم اعم آن مىباشد . حال اگر معلولْ لازم خاص يك علت باشد ، آن علتْ ، علتِ منحصر خواهد بود و اگر لازم اعم آن باشد آن علت ، علت جانشينپذير خواهد بود . ]