تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
يك جسم از جهت واحد و در زمان واحد هرگز واقع نمىشود و اين نشان مىدهد كه حركت و سكون دو مفهوم متقابل‌اند . و ازطرفى ، حركت امرى وجودى است ، زيرا پيش از اين گفتيم كه حركت نحوهء وجود گذرا است [ ؛ يعنى مفهومى است كه بيانگر سيلان و گذرايى وجود مىباشد ] ، اما سكون يك امر وجودى نيست ، چون اگر اين‌گونه باشد ، مصداقش همان وجود ثابت ، يعنى وجودى كه از هر جهت بالفعل است ، خواهد بود ، حال آن‌كه وجودهاى ثابت ، كه همان موجودات مجردند ، نه سكون‌اند و نه داراى سكون . بنابراين ، حركت امرى وجودى ، و سكون امرى عدمى است . پس تقابل ميان آن‌دو از نوع تقابل تضايف و تقابل تضاد نخواهد بود . [ زيرا تقابل تضايف و تقابل تضاد فقط ميان دو امر وجودى و ثبوتى برقرار مىشود . ] هم‌چنين تقابل ميان حركت و سكون از نوع تقابل تناقض [ - كه همان تقابل سلب و ايجاب است - ] نمىباشد ، چرا كه در اين صورت ، بايد سكون بر « هرچه حركت نباشد » صدق كند ؛ مانند عقول مجرد كه از هر جهت بالفعل‌اند و نيز افعال آنها . [ به دليل آن‌كه ارتفاع نقيضين محال است و هر شيئى لاجرم مصداق يكى از دو نقيض مىباشد . اما همان‌گونه كه يادآور شديم ، موجودات مجرد نه مصداق سكون‌اند و نه مصداق ساكن . ] بنابراين ، سكون عبارت است از : « نبود حركت در آن‌چه صلاحيت حركت دارد . » پس تقابل ميان سكون و حركت ، تقابل عدم و ملكه است . [ 2 ]

سكون مطلق مصداق ندارد

بايد دانست كه « سكون » در هيچ يك از جواهر مادى مصداق ندارد ، زيرا - چنان‌كه در گذشته آورديم - جواهر مادى وجودشان سيّال و گذرا است . هم‌چنين هيچ‌يك از اعراض جواهر مادى نيز مصداق سكون نمىباشد ، زيرا عرض قائم به جوهرى است كه موضوع آن عرض را تشكيل مىدهد و تابع آن مىباشد . [ به همين دليل بود كه در
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 354 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى