[ 1 ]
فصل سيزدهمسكون
[ در اين فصل مفهوم سكون ، نسبت سكون به حركت و نحوهء وجود آن در خارج بيان مىگردد . مؤلف - قدس سرّه - سخن را از اينجا آغاز مىكند كه مفهوم ارتكازى سكون به گونهاى است كه نمىتواند با حركت در يك شىء در زمان واحد و از جهت واحد جمع شود ؛ اين نشان مىدهد كه سكون و حركت دو مفهوم متقابلاند . و سپس درصدد اثبات آن برآمده سكون امرى عدمى است و نتيجه مىگيرد كه تقابل ميان آن دو تقابل تضايف و تضاد نيست . آنگاه يادآورى مىشود كه اگر سكون به معناى « سلب حركت » باشد هر غيرمتحركى ساكن خواهد بود ، در حالى كه چنين نيست .
زيرا مفهوم ساكن بر موجودات مجرد با آنكه فاقد حركتاند ، صدق نمىكند .
بنابراين ، سكون « عدم حركت است در چيزى كه صلاحيت حركت دارد » . از اينجا دانسته مىشود كه نسبت ميان حركت و سكون ، ملكه و عدم ملكه است . در پايان اين نكته بيان مىشود كه « سكون مطلق » در خارج مصداق ندارد و آنچه هست « سكون نسبى » است . اما شرح مطلب : ]
مفهوم سكون و نسبت ميان سكون و حركت
اجتماع حركت و سكون [ ، باتوجه به مفهومى كه از آنها در ذهن مرتكز است ، ] در