آنها نه در ذهن و نه در عين بدون ديگرى به وجود نمىآيد ] ، در حالى كه سرعت و بطؤ ، نه در وجود ذهنى و نه در وجود خارجى ، ملازم هم نمىباشند [ و يكى بدون ديگرى مىتواند به وجود آيد ] . « 1 »
همچنين تقابل ميان سرعت و بطؤ از نوع تقابل سلب و ايجاب [ / تقابل تناقض ] نيست ، زيرا حركت سريع و حركت بطيئى ، اگر زمانشان مساوى باشد ، حركت سريع مسافتى را پيموده كه حركت بطيئى آن را طى نكرده است و اگر مسافتشان مساوى باشد ، زمان حركت بطيئى بيشتر خواهد بود . پس يكى از آنها مسافتش كم است و ديگرى زمانش ؛ از اينرو عدمى قراردادن يكى از آنها ترجيحى بر عدمى قراردادن ديگرى ندارد ؛ [ پس اگر بگوييم : سرعت مفهومى عدمى است و بطؤ يك مفهوم وجودى است ، ترجيح بدون مرجح خواهد بود ؛ همينطور اگر بگوييم : بطؤ مفهومى عدمى است و سرعت يك مفهوم وجودى ، بازهم ترجيح بلامرجح خواهد بود . ] بنابراين ، تنها چيزى كه مىتوان گفت اينكه : ميان آنها رابطهء « تضاد » برقرار است » . « 2 »
اما اين سخن ناتمام است ، زيرا از جمله شرايطى كه فلاسفه براى برقرارى رابطهء تضاد بيان كردهاند ، آن است كه ميان دو ضد بايد نهايت اختلاف و بينونت باشد و اين شرط ميان سرعت و بطؤ وجود ندارد . زيرا هر حركت سريعى را درنظر بگيريم ، سريعتر از آن را نيز مىتوان فرض كرد و از آن طرف ، هر حركت كندى را درنظر بگيريم ، كندتر از آن را نيز مىتوان تصوّر كرد . [ پس دومرتبه از سرعت و بطؤ وجود
هامش
( 1 ) . به عقيدهء اين گروه اگر جسمى با سرعت ده كيلومتر در ساعت و جسم ديگرى با سرعت يك كيلومتر در ساعت حركت كند ، تفاوت اين دو حركت به اين است كه حركت دوم مخلوطى از حركت و سكون مىباشد . يعنى سرعت هر دو حركت همان دهكيلومتر در ساعت است ، اما حركت دوم يك دهم از زمان را حركت كرده و نه دهم آن را ساكن بوده است ، اگرچه اين سكونها ديده نمىشود و چنين بهنظر مىرسد كه متحرك در يك حركت دائم به سر مىبرد . پس علت اينكه متحرك دوم در زمان مساوى ، يك دهم مسافتى را كه متحرك نخست پيموده ، طى مىكند ، وقفههاى متمادى است كه در ضمن حركت داشته است
( 2 ) . اسفار ، ج 3 ، ص 198