تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
درنظر بگيريم ، كه سرعت هركدام از آنها بيش از سرعت حركت پيش از خود باشد ، در اين صورت هريك از حركت‌هاى ميانى ، به جز اولين و آخرين حركت ، هم متصف به سرعت خواهد بود و هم متصف به بطؤ : سريع نسبت به يك طرف ، و بطيئى نسبت به طرف ديگر . و اين نشان مىدهد كه سرعت وبطؤ دو وصف اضافى و غيرمتقابل مىباشند ؛ مانند بلندى و كوتاهى و بزرگى و كوچكى . [ دليل اين‌كه سرعت و بطؤ دو وصف اضافىاند ، آن است كه تا حركتى را با حركت ديگرى مقايسه نكنيم ، اين اوصاف به دست نخواهد آمد و دليل بر اين‌كه آنها دو مفهوم متقابل نيستند ، آن است كه اين دو وصف در يك شىء جمع مىشوند و حركت واحد ، هم متصف به سرعت مىشود و هم متصف به بطؤ . « 1 » ] [ 3 ] و اما اين‌كه برخى مىگويند : پيدايش بطؤ و كندى در يك حركت دراثر قرارگرفتن سكون در لابه‌لاى آن حركت مىباشد سخنى ناصواب است ، چرا كه حركت - همان‌گونه كه گذشت - يك جريان متصل و پيوسته است كه انقسام آن فقط به نحو بالقوه مىباشد [ و اگر سكون در لابه‌لاى حركت وجود داشته باشد ، حركت بالفعل منقسم بوده و داراى اجزاى بالفعل خواهد بود . ] گاهى نيز گفته مىشود كه سرعت و بطؤ ضد يك‌ديگرند . صدرالمتألهين در اسفار دراين‌باره مىگويد : « تقابل ميان سرعت و بطؤ از نوع تقابل تضايف نيست ، زيرا مضافين در وجود ذهنى و وجود خارجى ملازم با يك‌ديگر بوده و ازهم جدا نمىشوند [ ؛ يعنى يكى از
هامش
( 1 ) . اين دليل مخدوش است ، زيرا دو مفهوم متقابل درصورت تعدد جهت و حيثيت مىتوانند در يك شىء جمع شوند ؛ مانند : ابوّت و بنوّت ، كه دو مفهوم متضايف‌اند و در عين حال يك شخص مىتواند نسبت به يك نفر پدرا و نسبت به نفر ديگر فرزند باشد . البته مؤلف بزرگوار قدس سره برهانى مبتنى بر اثبات اين‌كه تقابلى ميان سرعت و بطؤ نيست ، بلكه اختلاف آنها به شدت و ضعف مىباشد ، در تعليقهء خود بر اسفار ، ج 3 ، ص 198 آورده‌اند كه در پايان همين فصل نقل خواهد شد