تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
جزيى « 1 » ، قرار مىدهيم ؛ بدين‌صورت كه براى اين زمان طولانى و مستمر اجزايى را - مانند قرن‌ها ، سال‌ها ، ماه‌ها ، هفته‌ها ، روزها ، ساعت‌ها ، دقيقه‌ها ، ثانيه‌ها و غير آن - درنظر مىگيريم و زمان ديگر حركت‌ها را با تطبيق بر آن اجزا مىسنجيم . [ بنابراين ، وقتى گفته مىشود : مثلًا اتومبيل مسافت ميان تهران تا قم را در دو ساعت طى كرد ، مقصود آن است كه زمان وقوع اين حركت بر جزئى از زمان حركت شبانه‌روزى ، كه معادل با دو ساعت است ، منطبق مىگردد ، نه آن‌كه يك زمان واحد و مستمرى وجود داشته باشد كه حوادث ديگر در آن واقع شوند ؛ به گونه‌اى كه نسبت ميان آن دو ، نسبت ميان ظرف و مظروف باشد . چرا كه زمان پديده‌اى است كه به طفيل حركت تحقق مىيابد و از عوارض تحليلى آن محسوب مىشود و لذا وجودى جدا از آن ندارد تا ظرف آن به‌شمار آيد . ] [ 4 ]

نتيجهء دوم : نسبت زمان به حركت نسبت معيّن به مبهم است

نسبت زمان به حركت همانند نسبت جسم تعليمى [ / حجم ] به جسم طبيعى است ، كه همان نسبت معيّن به مبهم است . [ همان‌گونه كه جسم طبيعى جوهرى است كه در سه جهت امتداد دارد ، اما مقدار اين امتداد و اندازهء آن نامعين است - و به ديگر سخن : جسم طبيعى ذاتاً اقتضاى حجم خاصى را ندارد و نسبتش به همهء حجم‌ها يك‌سان مىباشد - و اين جسم تعليمى است كه بر آن عارض گشته و مقدار امتداد آن را مشخص مىسازد ؛ هم‌چنين حركت يك وجود ممتد و كشش‌دار است ، اما مقدار امتدادش نامعين است و ذاتاً اقتضايى نسبت به يك امتداد خاص ندارد و زمان به عنوان يك كميت غيرقارّ بر آن عارض گشته و اندازهء امتداد آن را مشخص مىسازد . ]
هامش
( 1 ) . مقصود از كلى و جزئى در اين‌جا اصطلاح منطقى آن نيست ، بلكه احتمالًا مقصود از كلى حوادث عمدهء جهان ومقصود از جزئى حوادث كوچك و كم‌اهميت است