انجام ندارد ، چه اينكه يك خط نيز دو اول يا دو آخر نخواهد داشت و اگر دو « آن » يا دو نقطه تصوير شد ، حتماً يك زمان بين دو « آن » و يك خط بين دو نقطه وجود دارد ، كه از دوطرف زمان ، دو « آن » و از دو طرف خط ، دو نقطه فرض بشود . پس حتماً بين دو « آن » وجود يك زمان ضرورى خواهد بود . ] « 1 »
[ 6 ]
نتيجهء چهارم : نحوهء ارتباط اشيا با زمان گوناگون است
نحوهء انطباق « 2 » و ارتباط اشيا با زمان گوناگون است . حركت قطعى [ چون خودش امرى ممتد و گذرا و غيرقارّ است ، ] بدون واسطه بر زمان منطبق مىشود و اجزاى آن به تبع اتصاف اجزاى زمان ، به تقدّم و تأخر و پيشى و پسى متصف مىگردند .
پديدههاى لحظهاى كه وجودشان دفعى است ؛ مانند رسيدن ، رهاكردن ، پيوستن و گسستن ، بر « آن » منطبق مىشوند . [ مثلًا وقتى متحرك از نقطهء « الف » به سوى نقطهء « ب » حركت مىكند ، فاصله ميان اين دو نقطه را به تدريج و در طول زمان طى مىكند ( حركت قطعى ) ، اما جداشدنش از نقطهء « الف » دفعى است و آناً تحقق مىيابد ، زيرا اگر تدريجى باشد ، قابل انقسام به جزء اول و جزء دوم خواهد بود و اين پذيرفتنى نيست . زيرا جداشدن از آن نقطه اگر در جزء اول صورت پذيرفته باشد ، جزء دوم بيرون از آن خواهد بود ، در حالى كه بنابر فرض بخشى از پديدهء جداشدن است و اگر
هامش
( 1 ) . ر . ك : آيةاللّه جوادى آملى ، مبدأ و معاد ، ص 187
( 2 ) . مقصود از انطباق در اينجا همان ارتباط است و به همين دليل در ترجمه ، كلمهء « ارتباط » بر آن عطف تفسيرىشده است . بهدليل آنكه انطباق بر زمان ، به معناى خاصش ، تنها در جايى است كه شىء امتداد گذرا و غيرقار داشته باشد و اين فقط در حركت قطعى وجود دارد ؛ بنابراين امور آنى و نيز حركت توسطى بر زمان « منطبق » نمىشوند ، بلكه فقط با آن « مرتبط » مىباشند ؛ چنانكه مؤلف ارجمند قدس سره در بدايةالحكمة آوردهاند : « هيئتى است كه در اثر انتساب شىء به زمان و بودنش در آن ، به وجود مىآيد ، خواه آن شىء در متن زمان واقع باشد ؛ مانند حركات و يا در طرف و انتهاى زمان ( آن ) قرار گرفته باشد ؛ مانند موجودات آنىالوجود ، چون پديدهء اتصال ، انفصال و مماسشدن دوچيز و نظائر آن و خواه به گونهاى باشد كه بر اجزاى زمان منطبق شود ؛ مانند حركت قطعى و يا اينگونه نباشد [ ؛ يعنى بر زمان منطبق نباشد ] ؛ مانند حركت توسطى » . ( فصل يازدهم از مرحلهء ششم )