[ 5 ]
نتيجهء سوم : پى در پى درآمدن « آنات » محال است
همانگونه كه حركت به پارهها و بخشهايى منقسم مىگردد كه داراى حدود مشترك بوده و ميان آنها فاصلههايى است كه وجودشان فقط بالقوه است و اين حدود و فاصلهها امور آنى و لحظهاى خوانده مىشوند ؛ همچنين زمان به پارهها و بخشهايى منقسم مىگردد ، كه داراى حدود مشترك بوده و ميان آنها فاصلههايى است كه وجودشان فقط بالقوه است و اين حدود و فاصلهها « آن » و « لحظه » ناميده مىشوند . بنابراين ، « آن » طرف و انتهاى زمان است ؛ مانند نقطه كه طرف وانتهاى خط است . پس « آن » امرى عدمى است كه تنها بهرهاش از وجود انتسابش به زمانى است كه نهايت يا بدايت آن بهشمار مىآيد . [ حاصل آنكه : « آن » امرى عدمى است كه دراثر انتساب و اضافهشدن به زمان ، كه امرى وجودى است ، يك نحوه وجودى براى آن اعتبار مىشود و از ثبوت ذهنى بهرهمند مىگردد . ]
از اين جا دانسته مىشود كه پى در پى قرار گرفتن چند « آن » [ به نحوى كه هيچ زمانى ميان آن متخلل نباشد ] محال و ناممكن است ، زيرا « آن » در حقيقت همان فاصلهء عدمى و مرز ميان دوپاره از زمان است و دو فرد از چنين چيزى تنها در صورتى مىتواند تحقق يابد كه ميانشان پارهاى از زمان قرار گرفته باشد .
[ توضيح اينكه : « آن » طرف زمان است ؛ همانند « نقطه » كه طرف خط است و وجود خارجى مستقل ندارد و گرنه محذور جزء لايتجزى لازم مىآيد ، ليكن مفهومى است كه ازطرف زمان و آغاز و انجام وى انتزاع مىشود ؛ نظير انتزاع مفهوم نقطه از آغاز و انجام خط . بنابراين ، وجود دو « آن » يعنى انتزاع مفهوم « آن » از دو مصداق مجاور هم ، ممتنع مىباشد ؛ نظير آنكه انتزاع مفهوم نقطه از دو مصداق مجاور هم ممكن نخواهد بود . زيرا براى زمان بيش از يكطرف ، اعم از آغاز يا انجام ، نمىباشد . چه اينكه براى خط بيش از يك طرف ، اعم از اول يا آخر ، نخواهد بود . يعنى يك زمان دو آغاز يا دو