[ 1 ]
فصل يازدهمزمان
اثبات زمان به عنوان كممتصل غيرقارّ
ما در محيط پيرامون خود پديدههايى را مىيابيم كه در پى پديدههاى ديگرى ، كه پيش از آنها رخ دادهاند تحقق مىيابند ، چرا كه پيدايش پديدهء پسين به نحوى متوقف بر تحقق پديدهء پيشين مىباشد ؛ به گونهاى كه اجتماع پديدهء پيشين [ / متوقفٌ عليه ] با پديدهء پسين [ / متوقف ] ناممكن است [ ، بلكه تحقق يكى همراه با زوال ديگرى است و وجود يكى مقارن با عدم ديگرى مىباشد ؛ ] بر خلاف ديگر انواع تقدم و تأخر [ ، كه متقدم و متأخر همراه با هم و مقارن با يكديگر موجود مىباشند ؛ ] مانند تقدّم علت تامّ يا علت ناقص بر معلول . اين مقدمه امرى بديهى بوده و هيچ شكى در آن راه ندارد .
ازسوى ديگر ، همان رويداد پيشين نيز [ داراى پيش و پس مىباشد ؛ در نتيجه ] به دو جزء منقسم مىگردد ، كه يكى پيش از ديگرى قرار دارد و ديگرى پس از آن ؛ بهگونهاى كه اجتماع آنها باهم ممكن نيست . به همين ترتيب ، هر جزئى كه از تقسيم ياد شده به دست آيد و متصف به قبليت شود ، خودش به دو قسم ديگر ، كه يكى پيش از ديگرى و ديگرى پس از آن است ، منقسم مىگردد . [ همچنين هر جزئى كه از آن تقسيم بهدست آيد و متصف به بعديت شود خودش به دو قسم ديگر ، كه يكى پيش از ديگرى و ديگرى پس از آن است ، منقسم مىگردد ؛ ] بدون آنكه در اين تقسيم به