تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
مىگردد و هرگاه حركت را به ميان آوريم ، آن كميت نيز ثبوت مىيابد . [ اين نشان مىدهد كه كميت يادشده بر حركت عارض مىگردد و حركت موضوع آن را تشكيل مىدهد . ] اين كميت همان چيزى است كه « زمان » خوانده مىشود . بنابراين ، زمان در خارج تحقق دارد و ماهيتش عبارت است از : « مقدار پيوسته و گذرايى كه بر حركت عارض مىگردد . » [ 3 ]

نتايج بحث

نتيجهء نخست : هر حركتى زمانى ويژه خود دارد

از آن‌جا كه ما هرگاه حركتى را به ميان آوريم و يا حركتى را به جاى حركت ديگرى بنشانيم ، كميت يادشده ، به نام زمان ، تحقق مىيابد ، ثابت مىشود كه هر حركتى ، به هر نحو كه باشد ، زمانى ويژه‌اى دارد كه تشخصش به واسطهء تشخص حركت بوده « 1 » و اندازهء حركت را معيّن مىسازد . [ ممكن است گفته شود : زمان نزد ما همان زمانى است كه از حركت زمين به دور خود و به دور خورشيد به وجود مىآيد ؛ يعنى زمان حركت شبانه‌روزى . پس چگونه مىتوان براى هر حركتى زمان خاص آن حركت درنظر گرفت . ] [ در پاسخ مىگوييم : هر حركتى زمان ويژهء خود را دارد ، ] تنها چيزى كه هست اين‌كه ما زمان برخى از حركت‌ها را مقياس و وسيلهء سنجش حركت‌هاى ديگر قرار مىدهيم ؛ همان‌گونه كه زمان حركت شبانه‌روزى را وسيله‌اى براى سنجش ديگر حركت‌هاى موجود در رويدادهاى جهان ، اعم از رويدادهاى كلى و رويدادهاى
هامش
( 1 ) . مقصود آن است كه زمان موجود به وجود حركت است ؛ لذا تشخصى جدا از تشخص حركت ندارد ، چرا كه‌تشخص از آن وجود است . نه آن‌كه حركت به زمان تشخص بدهد ، زيرا حركت يك امتداد پيوستهء مبهم است كه زمان به آن تشخص مىدهد و اندازهء آن را معين مىسازد ؛ چنان‌كه در نتيجهء دوم مؤلف گرامى بدان تصريح مىكند . پس زمان است كه به حركت تشخص مىدهد
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 336 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى