درجزء دوم حاصل شده باشد ، جزء اول بيرون از آن خواهد بود ، در حالى كه بنابر فرض بخشى از آن است . اين نشان مىدهد كه اصل جداشدن در لحظه و « آن » انجام مىپذيرد كه طرف زمانى و حاشيهء زمان است . ]
حركت توسط به واسطهء حركت قطعى بر زمان منطبق مىگردد و با آن ارتباط مىيابد .
از بحثهاى گذشته همچنين روشن مىشود كه تصوير توسطى از زمان ، كه « آن سيّال » ناميده مىشود و راسم امتداد زمانى است ، يك تصوير پندارى و مجازى است . « 1 » چرا كه زمان كميتى است كه [ امتداد دارد و ] ذاتاً منقسم مىباشد [ ، در حالى كه « آن » فاقد امتداد است و امكان ندارد از يك پديدهء فاقد امتداد كميت ممتد پديد آيد .
بازگشت اين سخن به « جزء لايتجزى » است كه بطلان آن بارها يادآورى شد . ]
[ برخى از فلاسفه گفتهاند : « آن سيّال » مانند « يك » است كه با تكرارشدنش عدد را به وجود مىآورد و نيز مانند نقطهء متحرك است كه خط را ترسيم مىكند . ] اما بايد دانست كه مقايسهء « آن سيال » با وحدت [ / يك ] كه با تكررش عدد را مىسازد و نقطه كه با سيلان و حركتش خط را بهوجود مىآورد ، قياس به جا و درستى نيست ، زيرا وحدت خودش عدد نيست و فقط با تكررّش عدد را مىسازد ، نه با ذاتش . [ عدد در واقع همان « تكرّر واحد » و « كثرت واحد » است . و چون واحد وجود مستقلى از عدد دارد ، مىتواند تكرار شود و چند واحد در كنار يكديگر قرار گيرند و آنگاه عددى بر آنها عارض شود . اما « آن » وجود مستقلى از زمان ندارد ، بلكه امرى عدمى است كه نهايت زمان و طرف زمان مىباشد و همانگونه كه بيان شد توالى آنات و پى در پى در
هامش
( 1 ) . برخى از فلاسفه معتقدند همانگونه كه حركت توسطى با سيلان خود حركت قطعى را به وجود مىآورد ، همچنين « آن » با سيلان خود امتداد زمانى را ترسيم مىكند . و نيز همانگونه كه زمان ظرف حركت قطعى است و اين حركت بدون واسطه بر آن منطبق مىگردد ، همچنين « آن سيال » ظرف حركت توسطى است و اين حركت بدون واسطه بر آن منطبق مىشود