1 - فاعلى كه فعلش ملايم و سازگار با آن است ؛ به گونهاى كه اگر خودش باشد و خودش ، آن را انجام خواهد داد . چنين حركتى « حركت طبيعى » خوانده مىشود .
[ « طبيعى » در اينجا معناى عامى دارد و در برابر « ما بالقسر » به كار رفته است و حركت نفسانى را نيز شامل مىشود . ]
2 - فاعلى كه فعلش ملايم و سازگار با طبعش نيست ؛ مانند فعلى كه در اثر وجود يك مانع مزاحم از فاعل صدور مىيابد . چنين حركتى « حركت قسرى » ناميده مىشود .
[ 4 ] در تمام اقسام يادشده فاعل حركت همان طبيعت است .
اما در حركت طبيعى ، بهخاطر آنكه طبيعت تنها هنگامى حركت را ايجاد مىكند كه يك صورت ملايم و سازگار از او زايل گشته باشد و يا هيئت منافر و ناسازگارى بر آن عارض شده باشد ، كه به واسطهء آن كمالى را ، كه طبيعت خواهان آن است ، ازدست بدهد . در اين صورت طبيعت درصدد كسب آن كمال برآمده و به واسطهء حركت به سوى آن روانه مىگردد . بنابراين ، در حركت طبيعى ، فاعل حركت همان صورت نوعى و طبيعت شىء است و قابل حركت [ كه همان موضوع حركت و متحرك است ، ] ماده مىباشد . [ پس محرّك يك چيز است و متحرك چيز ديگرى است . ]
و اما در حركت قسرى ، فاعل حركت همان طبيعتِ [ مقسور ] است ، [ نه عامل قاسر ، ] بهخاطر آنكه چه بسا عامل قاسر ازبين مىرود ، اما حركت قسرى همچنان ادامه مىيابد ، با آنكه فاعليت بالفعل طبيعت قاسر باطل گشته است . بنابراين ، فاعل حركت را بايد همان طبيعت مقسور دانست .
و اما در حركت نفسانى [ ، خواه حركتش بالطبع باشد و خواه بالقسر ، فاعل نزديك و مباشر حركت همان طبايع و قواى تحت تسخير نفس مىباشد . نه خود نفس ] . و اين حقيقت كه « نفس تسخيركنندهء طبايع و قواى گوناگون است ، تا با افعال آنها كمال خود را كسب كند » دليل خوبى است بر اينكه فاعل نزديك در حركات نفسانى همان طبايع و قواى نهفته در اعضاى بدن است .
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 330
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٣٠