[ 3 ]
نتيجهء دوم : حركت نزولى هرگز روى نمىدهد
« حركت نزولى » امرى نامعقول است . مقصود از حركت نزولى آن است كه موضوع از شدّت به ضعف و از كمال به نقص درآيد ؛ مانند آنكه انسان از انسانيت به حيوانيت و از حيوانيت به نباتيت حركت كند . نامعقولبودن حركت نزولى از آنروست كه مستلزم آن است كه يك فعليت ، قوه واقع شود براى قوهء خودش و اين محال است .
[ توضيح اينكه : چنانكه پيش از اين دانستيم هر فعليتى يك نحوه وجود بىاثرى پيش از خود دارد كه با فعليت پيشين متحد مىباشد ؛ اين وجود بىاثر همان قوهء فعليت لاحق را تشكيل مىدهد . حال مىگوييم : اگر انسان به واسطهء حركت نزولى خود حيوان گردد ، انسان قوهء حيوان خواهد بود ؛ ازطرفى حيوان خودش قوهء انسان مىباشد ، چرا كه مادهء انسان همان حيوان است . در نتيجه انسان قوهء قوهء خودش خواهد بود و اين محال است ، زيرا قوهء هر فعليتى ضعيفتر از خود آن فعليت مىباشد ؛ در نتيجه قوهء قوهء شىء دو مرتبه از خود آن شىء ضعيفتر خواهد بود .
بنابراين ، اگر يك شىء خودش قوهء قوهء خودش باشد ، بايد آن شىء دو مرتبه از خودش ضعيفتر باشد و اين محال است ، زيرا مستلزم آن است كه آن شىء در آن واحد ، هم واجد يك كمال باشد و هم فاقد آن . ]
بنابراين ، حركتهايى كه حركت تضعّفى [ / حركت از شدت به ضعف و از كمال به نقص ] به نظر مىرسند - در واقع حركت بالعرض مىباشند و تابع يك حركت اشتدادى ديگراند كه با آن حركت نزولى مفروض در تزاحم بوده و مجالى براى آن باقى نمىگذارد . [ مثلًا فاسدشدن و كرم خوردگى سيب به واسطهء آن است كه كِرْم در حركت اشتدادى خود از آن تغذيه مىكند و رشد مىيابد . در واقع حركت همان حركت اشتدادى كِرْم است و فاسدشدن سيب حركت بالعرض و مجازى