باشد و خواه مادهء ثانيه . در مورد حركتهاى عَرَضى نيز همين حكم صادق است [ ؛ يعنى موضوع عرض اول همان موضوع عرض دوم است و به همين ترتيب ] .
اما در قسم نخست ، يعنى در آنجا كه حركت طولى است [ ، ماده نيز در حال تغيير است و مادهء هر صورت نوعى مغاير با مادهء صورت نوعى پس از خود مىباشد .
توضيح اينكه : ] موضوع صورت نخست ، همان مادهء اولى است و آنگاه مجموع آن ماده و صورت ، موضوع واقع مىشوند براى صورت دوم ، اما نه به نحو « خَلْع و لُبْس » - چنانكه در حركتهاى عرْضى ملاحظه شد - بلكه به نحو « لُبس پس از لُبس » . [ يعنى چنين نيست كه ماده با پذيرش صورت جديد ، صورت قبلى را ازدست بدهد ؛ مانند انسانى كه لباسى را به در مىآورد ( خلع ) و آنگاه لباس جديد را مىپوشد ( لبس ) . بلكه صورتى را بر روى صورت قبلى مىپذيرد ؛ مانند انسانى كه لباسى بر روى لباس ديگر به تن مىكند . ]
لازمهء اين مطلب آن است كه حركت در اين قسم ، اشتدادى باشد ، نه متشابه . در اين نوع حركات ، مادهء صورت نخست به تنهايى موضوع صورت دوم نخواهد بود ، بلكه موضوع صورت دوم از مجموع مادهء اولى و صورت نخست تشكيل مىشود و مادهء اولى از امور مقارن با موضوع آن صورت محسوب مىگردد .
در اين مرتبه از حركت ، [ يعنى وقتى صورت دوم بر روى صورت اول درمىآيد ، ] فعليت نوع را همان صورت دوم تشكيل مىدهد و همهء آثار مترتب بر شىء از آن صورت سرچشمه مىگيرد و به همان صورت تعلق دارد ، زيرا هر حكمى از آنِ جنبهء فعليتِ شىء است و هر شيئى تنها يك فعليت دارد [ ، زيرا تعدد فعليتها موجب مىگردد يك شىء ، در عين حال كه يك شىء است ، چند شىء باشد . « 1 » ] و اين فعليت [ در محل بحث ] همان فعليت صورت دوم است . [ از اينجا دانسته مىشود كه : در
هامش
( 1 ) . ر . ك : همين نوشتار ، فصل چهاردهم از مرحلهء هشتم