و صورت است كه لابشرط اعتبار مىشود . همچنين دانستيم كه ماهيتهاى نوعى ، گاهى در يك سلسله از بالا به پايين بر يكديگر مترتب مىشوند ، سلسلهاى كه از نوع عالى آغاز شده و به نوع متوسط رسيده و سرانجام به نوع اخير پايان مىيابد . و گاهى تحت يك جنس قريبْ انواع متعددى در عرضْ يكديگر و نه در طول هم ، مندرج مىگردند .
لازمهء مطالب بالا آن است كه در قسم نخست از انواع جوهرى [ ؛ يعنى آنجا كه انواع جوهرى در طول يكديگر بوده و هريك مندرج تحت ديگرى مىباشد ] ، مادهء اولايى باشد كه توسط يك صورت نخستين ، [ كه همان صورت جسمى است ] ، تحصّل يافته باشد و آنگاه مجموع آن ماده و صورت ، مادهء ثانى براى يك صورت دوم [ ، مانند صورت نباتى ] قرار گيرند و سپس مجموع مادهء ثانى و صورت دوم ، ماده براى صورت بعدى ، [ مانند صورت حيوانى ، ] واقع شوند ، كه اين ماده را نيز مادهء ثانى مىنامند [ ، زيرا مقصود از « ثانى » در اينجا « ماليس به اول » است كه شامل همهء مراتب بعدى مىگردد . ]
و اما در قسم دوم ، [ يعنى آنجا كه انواع جوهرى در عرض يكديگر بوده و همه تحت يك جنس قريب مندرج مىباشند ، مانند انواع گوناگون عناصر ] ، يك ماده وجود دارد كه صورتهاى گوناگون ، يكى پس از ديگرى بر آن درمىآيند ؛ به گونهاى كه هرگاه يكى از آن صورتها در آن حلول كند ، آن ماده از پذيرش صورت ديگر ابا خواهد داشت .
و آنگاه كه پيدايش اين انواع گوناگون جوهرى به حركت بازگردد [ و در اثر حركت جوهرى تحقق يابد - چنانكه از بحثهاى گذشته به اثبات رسيد - ] در قسم دوم [ كه انواع جوهرى در عرض يكديگرند و حركت ، عرضى مىباشد ، ] همان مادهاى كه در آغاز حركت ، موضوع حركت بوده است ، تا پايان حركت موضوع آن خواهد بود و همهء صورتهاى جوهرى بر آن درخواهد آمد ؛ خواه آن ماده مادهء اولى
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 319
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣١٩