تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
است كه حركت يك معناى وصف‌دهنده بوده و از اين‌رو نيازمند چيزى است كه وجودش لنفسه باشد ، تا بدان تعلق گيرد و به آن وصف دهد ، همان‌گونه كه اعراض و صورت‌هاى جوهرىِ منطبع در ماده نيازمند چنين موضوعى مىباشند ، بايد بگوييم : موضوع حركت‌هاى عرضى يك امر جوهرىِ مغاير با آن اعراض است ، اما موضوع حركت جوهرى خود حركت است . زيرا مقصود ما از موضوع حركت همان ذاتى است كه حركت قائم به آن است و وجودش براى آن مىباشد . و از آن‌جا كه حركت جوهرى يك ذات جوهرى گذرا و سيال است ، قائم به خود و موجود براى خود مىباشد . بنابراين ، در حركت جوهرى حركت و متحرك يكى است » . « 1 » 3 - حركت امرى حادث است و براساس اين قاعدهء كلى كه : « كلُّ حادثٍ زمانىٍ مسبوقٌ بقوةٍ و مادةٍ تحملُها » ، حركت نيازمند قوهء پيشين و نيز ماده‌اى است كه حامل آن قوّه باشد . پس هر حركتى نيازمند يك موضوعى است كه حامل استعداد و قوهء آن باشد . اين دليل ، حركت‌هاى عرضى و حركت‌هاى جوهرى ، هر دو ، را دربر مىگيرد . در مسئلهء نياز حركت به موضوع ، تكيهء بيشتر صدرالمتألهين رحمه الله بر اين دليل است « 2 » و از هيمن روست كه مؤلف گرامى مىفرمايد : ] از آن‌چه بيان شد ، روشن مىگردد كه موضوع اين حركت‌ها [ اعم از حركت‌هاى جوهرى و عرضى ] همان « ماده » است . اين اجمال مطلب است ، اما تفصيل مطلب چنين است :

موضوع حركت در حركت‌هاى طولى و عرضى

از بحث‌هاى پيشين دانسته شد كه درمورد هر حركتى ماده و صورت و قوه و فعلى در كار است . و در بحث‌هاى مربوط به ماهيت نيز دانستيم كه جنس و فصل همان ماده
هامش
( 1 ) . بداية الحكمة ، مرحلهء دهم ، فصل دوازدهم ( 2 ) . ر . ك : حركت و زمان ، ج 1 ، ص 457