تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
اجزاى خود را » . زيرا تمام بودن شىء بدين معناست كه يك شىء همهء اجزاى خود را واجد باشد . اما نقص در برابر كمال عبارت است از اين‌كه : « شىء همهء مراحلى را كه مىتواند طى كند ، نپيموده باشد و همهء قوا و امكان‌هايى را كه در آن هست ، به فعليت نرسانده باشد » . از اين‌جا معناى كمال نيز دانسته مىشود . كمال عبارت است از : « همان فعليتى كه شىء در محيط فعاليت خود بدان دست مىيابد . » بنابراين ، كمال افزايش و زيادتى است كه يك موجود در محيط هستى خود به آن مىرسد . باتوجه به مقدمهء فوق ، مىتوان گفت : « هر حركتى تكامل است . » زيرا هر حركتى خروج از قوه به فعل است و خروج از قوه به فعل همان خروج از نقص به كمال مىباشد و - چنان‌كه گفتيم - تكامل چيزى نيست جز « گذر از نقص به كمال . » ممكن است اشكال شود كه : ما حركات بسيارى را مشاهده مىكنيم كه تكامل و اشتداد در آن وجود ندارد ؛ مثلًا هنگامى كه جسمى از نقطه‌اى به نقطهء ديگر انتقال مىيابد و يا به دور خود مىچرخد ، به هيچ نحو در مكان و يا وضع آن افزايش و تكاملى پيدا نمىشود . پس چگونه مىتوان گفت : « هر حركتى مساوى با تكامل است . » در پاسخ به اين شبهه بايد گفت : حركت و تكامل دو امر انفكاك‌ناپذيرند ، اما در پاره‌اى موارد ، به‌ويژه در حركت‌هاى مكانى و وضعى ، دو جريان در كنار هم و همراه با هم رخ مىدهد و در نتيجه اشتداد رخ نمىدهد . آن دو جريان يكى جريان كامل گشتن است و ديگرى جريان ناقص گشتن ؛ مثلًا در حركت مكانى ، جسم وقتى از نقطه‌اى به نقطهء ديگر حركت مىكند و ازحالت بالقوهء يك مكان به حالت بالفعل آن درمىآيد ، به ناچار مكان نخست را رها خواهد كرد و تا آن را رها نكند ، نمىتواند در مكان جديد قرار گيرد . جسم موردنظر ، از آن جهت كه قوهء بودن در مكان جديد را در خود به فعليت رسانده است ، تكامل يافته ، اما چون اين تكامل و اكتساب فعليت جديد همراه و مقارن با ازدست دادن فعليت سابق ( بودن درمكان اول ) مىباشد ، من حيث‌المجموع