تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
[ حاصل آن‌كه : تجدّد و حركت در يك مقوله - چنان‌كه در فصل ششم بيان شد - در واقع تجدد و حركت در وجودِ ناعتِ آن مقوله مىباشد ، نه در ماهيت آن مقوله و نه در وجود فىنفسهء آن . حال اگر وجودِ شىء براى خود باشد ، مانند وجود جوهر ، نعتِ تجدد هم براى خود آن شىء خواهد بود و در اين صورت مىتوان گفت كه آن شىء ذاتاً متجدد است و عين تجدد مىباشد و از اين‌رو ، صدور آن ازعلت ثابت جايز و روا خواهد بود . اما اگر وجودِ شىء براى غير باشد - چنان‌كه در اعراض ملاحظه مىشود - وصف تجدد براى همان چيزى خواهد بود كه وجود آن شىء متعلق به آن و براى آن مىباشد . در اين صورت نمىتوان گفت : آن شىء ذاتاً متجدد و عين تجدد مىباشد . بنابراين ، چنين چيزى نمىتواند از علت ثابت صدور يابد . پس تنها در مورد حركت جوهرى مىتوان گفت : علّت فقط وجود جوهر و هويت آن را به آن مىدهد ، نه تجدد و نوشوندگى آن را . زيرا در حركت جوهرى جوهر ذاتاً متجدد و عين تجدد مىباشد . ] [ 7 ]

دليل دوم بر وقوع حركت در جوهر

[ اين دليل از دو مقدمه تشكيل مىشود : ]

مقدمهء اول :

اعراض از مراتب وجود جوهر به شمار مىروند . [ يعنى يك وجود است كه از مرتبه‌اى از آن ماهيت جوهر و از مرتبهء ديگر آن ماهيت عرض انتزاع مىشود ، نه آن‌كه جوهرْ يك وجود داشته باشد و عرض وجود ديگرى و آن‌گاه آن دو وجود به يك‌ديگر ضميمه شده باشند . ] زيرا - همان‌طور كه گذشت - وجود فىنفسهء اعراضْ عين وجود آن اعراضْ براى موضوعشان مىباشد . [ بنابراين ، وجود اعراض عين تعلق و ارتباط و وابستگى به وجود جوهرى است كه موضوع آنها مىباشد . براى چنين چيزى نمىتوان وجودى مستقل و مغاير با وجود موضوع خود قائل شد ، بلكه وجودش لاجرم از مراتب وجود موضوعش خواهد بود . ]