اعراضى كه لازمهء ماهيت شىء مىباشند ، با جعل موضوعشان و به جعل واحد ، ايجاد مىشوند ، بىآنكه ميان آنها و موضوعشان جعل ديگرى صورت پذيرد . [ بنابراين ، جوهر و اعراض لازم جوهر ، موجود به يك وجود مىباشند ؛ در نتيجه تحوّل و تغيير يكى به معناى تحول و تغيير ديگرى خواهد بود . چرا كه اگر يكى متحول و ديگرى ثابت باشد ، موجود به دو وجود خواهند و اين بر خلاف فرض است . ]
اين در مورد اعراض لازم شىء است ، كه ما آنها را ثابت و ساكن مىپنداريم [ ؛ مانند : مقدار ، وضع ، مكان و زمان كه از اعراض ضرورىِ وجود هرجسمى بوده و لوازم هويت آن محسوب مىشوند . ]
[ 11 ] اما در مورد اعراض مفارق « 1 » [ مانند كمّ خاص ، كيف خاص و مقدار خاص ] كه به واسطهء حركت بر موضوعات خود عارض مىشوند - مانند آنچه در حركات واقع در مقولههاى چهارگانهء : أين ، كم ، كيف و وضع ملاحظه مىشود - بايد حركتهاى آنها را « حركت در حركت » به شمار آورد و آن را « حركتهاى دوم » ناميد و حركتهاى قسم اول را [ كه حركتى به تبع حركت جوهر است ] « حركتهاى نخستين » نام نهاد .
[ براى تقريب به ذهن به اين مثال توجه كنيد ، البته اين مثال صرفاً براى توضيح مطلب است : اگر شمادر يك قطارِ در حال حركت نشسته باشيد و از جاى خويش تكان نخوريد ، در اين صورت شما اگرچه ظاهراً ساكن و بدون حركت بهنظر
هامش
( 1 ) . صدرالمتألهين در بيان اعراض لازم وجود و اعراض مفارق مىگويد :
« بدان كه فرق است ميان احوالى كه از ضروريات وجود شىء و لوازم هويّت آن است ، به گونهاى كه امكان ندارد موضوع در وجود خارجى خود از آنها و از آنچه مستلزم و يا ملازم آنهاست ، خالى باشد ؛ و احوالى كه اينگونه نيستند ، و موضوع در واقع مىتواند از آنها خالى باشد . قسم اول [ كه همان اعراض لازم وجود شىءاند ] مانند : مقدار ، وضع ، مكان و زمان براى جسم ؛ [ اصل اين اعراض قابل انفكاك از وجود هيچ جسمى نيست . هر جسمى در خارج تحقق يابد به ناچار داراى مقدار ، وضع ، مكان و زمان خواهد بود . ] و قسم دوم [ كه اعراض مفارق را تشكيل مىدهند ] ، مانند : سياهى ، حرارت ، كتابت و امثال آن » . ( اسفار ، ج 7 ، ص 390 )